کاش

پوستم سیاه، دستانم قرمز، چشمانم کور

کاش بود

کاش رویای بودن من، کاش مرده بود

کاش نابود می شد سیاه چهره ی سفیدی که 

دو چشم در آن خانه داده ام

کاش من سیاه پوست بودم

اهل آفریقا

کاش هیچ گاه چشم به راحتی باز نکرده بودم

کاش رنگ آسایش را نمی دانستم

کاش رنگ دستانم 

رنگ خون بود

نه آنکه اثری از خونی ریخته بر آن باشد

کاش من

در دیار مرد های سیاه

سیاه روی می شدم

کاش در دیار آدم های دست قرمز

خون به دست می شدم

کاش در روزگار سیاه تاریکی نا فهمی بودم

کاش

کــــاش

کــــــــــاش

کــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــاش

 

 

 کاش زنده به وجودی سیاه بودم

و

دروغی سفید به باطنی سیاه نبودم

 

 

هیجدهم خرداد ماه

سنه ی 1390

ح.الف.ی

/ 4 نظر / 9 بازدید
ح.الف.ی

تشنـــــه ات که می شوم سر می کشــــــم دلتنگی ات را بغض بالا می آورم...

مجتبی

وبلاگ خیلی خوب و عالیه, متاسفانه ما در ایران فتوبلاگ نقد عکس کم داریم و بودن این فتوبلاگ برای نقد عکس بسیار فرصت خوب و عالی است برای همه دوستان دوست عزیز خوشحال میشم به فتوبلاگ منم سری بزنی و نقدی ارائه بدی تا ضعف ها رو پوشش بدیم ممنون

آریا

حرف تازه نداره ...کشیدگی شعرتم خیلی زیاده ... یعنی شاعر الکی طول داده نوشته شو آخرشم توی نتیجه گیری یه ضربه ی ساده و قدیمی میزنه بی اونکه مفهوم جدیدی بسازه ... از این نظرا ضعف داره ...

آریا

نه البته من یه خورده همیشه زبانم تنده که باید ببخشید ... اما آره اینکه تخلیه ی حسیه توش خیلی مشهوده ... عصری که ما توشیم گویی عصر تخلیه حسه ... هممون به نحوی... موفق باشین