نقـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد

نقدی کوتاه بر عکس سعید شریعتی

 

 

ارسطو، یکی از پیشگامان نقد ادبی، مفهومی را به عرصه ی نقد وارد کرد؛ فرم. از نظر ارسطو، هنر از هر نوعی که باشد باید حاوی فرم باشد. وی در بسط دادن ایده ی خود اشاره به تقلید از طبیعت می کند و علاوه بر فرم فیزیکی، که به قالب ساختاری یک اثر هنری می پردازد، مفهوم فرم ارگانیک یا همان فرم طبیعی را نیز مطرح می کند. منظور از فرم ارگانیک، فرم اجزای تشکیل دهنده ی یک اثر هنری است. بدین معنا که عناصر سازنده ی آن اثر باید به موازات هم عمل کرده و در نهایت به مفهومی خاص، یا بهتر بگویم، درکی خاص از آن اثر بیانجامد. بی شک آنچه ارسطو بدان اشاره می کند مربوط به ادبیات است، اما می توان آن را به عکاسی نیز بسط داد، زیرا که عکس گونه ای مدرن از یک خلقت هنری است. آنچه ارسطو بر آن اشاره دارد در عکاسی بی شک تا حد بسیار مطلوبی انجام می شود( البته جدای از مکتب های خاصی که طبیعت و طبیعی گرایی را در چهارچوب خود تعریف نمی کنند.) از عواملی که می توان برای ایجاد فرمی طبیعی از آنها بهره برد-البته در عکاسی- می توان به نام تک عکس یا مجموعه عکس، ترکیب بندی، عناصر و رنگ اشاره کرد. بی شک دارا بودن عناصر فوق در ایجاد ترکیبی هنری نقشی بسزا دارد.

ترکیب بندی در عکس مهمترین عامل است. البته بدین نکته باید توجه داشت که ترکیب بندی باید با توجه به پیام مورد نظر انتخاب و بسته شود. آنچه در این عکس مشخصا معلوم نیست، دلیل ترکیب بندی غیر متعارف است. خط های بهم ریخته و متداخل در عکس حسی به هم ریخته را به بیننده القا می کند. اما باید در نظر داشت که عکاس هم بی شک دلیلی از این کار داشته است؛ اما به دلایلی که بدان اشاره خواهم کرد، این دلیل به بیننده منتقل نشده است. آنچه که در ترکیب بندی این عکس جای تامل دارد شلوغی بیش از حد قسمت راست عکس و خالی بودن قسمت چپ عکس می باشد. تناقض به وجود آمده در این عکس می توانست با انتخاب گونه ی دیگری رنگ تا حد بسیاری تصحیح شود. وجود رنگ های عمیق در این عکس بی شک تناقضی بارز را با رنگ های عمیق آسمان و سه برگ زرد ایجاد می کند که به چشم منتقد تاثیری عکس بر عکس دارد. بدین معنا که عکاس می توانست با انتخاب رنگ سیاه و سفید سعی در عمیق کردن معنای ترکیب خود کند. بی شک خط های متداخل در عکس نشان گر افکار در هم ریخته ی عکاس و نا آرامی اوست، این می تواند به پیام عکس نیز بسط داده شود، ولی با تغییر به رنگ سیاه و سفید، عکاس می توانست مفهوم را بهتر به بیننده برساند.

بی  شک حضور عوامل انسانی در عکس، به آن عمقی بیشتر خواهد داد. آنچه در این عکس جایی بسیار خالی دارد همین عامل انسانی یا عاملی زنده است. شاید بدان نحو می شد به گونه ای عمیق تر و تاثیر گذار تر به بیان پیام عکس پرداخت.

عامل دیگری که در ترکیب بندی این عکس جای تامل دارد قرار دادن خورشید در مرکز رو به پایین است. این خود حاوی تضادی است مه به هیچ وجه به عکس کمک نمی کند و تنها باعث سردرگمی بیننده عکس خواهد شد. قرار دادن خورشید در مرکز به گونه ای ما را به یاد عکاسی سنتی می اندازد، و در مقابل آن در این عکس شاهد خط های بسیار متداخل و در هم هم هستیم. این تضاد را می شد به گونه ای با انتخاب جایی دیگر برای خورشید به حداقل رساند.

نکته ی آخری که اشاره به آن را الزامی می دانم این است که عکس، همانند هر هنر دیگری، احتیاج به بستر هایی برای ارایه دارد. منظور از این حرف این است که عکس می تواند خود حاوی و رساننده ی پیامی مهم و فراگیر باشد، اما این مفهوم می تواند با به کار بردن و انتخاب نامی برای عکس یا توضیحی کوتاه برای آن، دو چندان شود. آنچه عکاسان باید در ذهن داشته باشند، انتخاب نامی است که بیانگر مفهوم و دلیل آها از گرفتن عکس مذکور باشد. بی شک در تعاریف هنر پسامدرن، مرگ مولف و آزادی بیننده وجود دارد اما باید به یاد داشت که جهت دادن به ذهن بیننده می تواند عاملی برای زیبایی بخشیدن به عکس هر عکاسی باشد.

 

حامد اخلاقی

 

+   حامد اخلاقی ; ۱۱:٥۳ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/۳/۱٥

نقدی کوتاه بر عکس های شایا صلح جو-قسمت دوم

 

 

قدیم یا جدید، مسیله این است. سوالی که همواره ذهن بشر را به خود کشانده و باز هم می کشاند. اما سوالی در ذهن باقی می ماند: آیا این امکان وجود دارد که عکاس با ترکیبی خاص این مغهوم را به بیننده به گونه ای تاثیر گذار منتقل کند؟ این سوال بار ها به چالش کشیده شده و می شود. در طول این نقد، در کنار بررسی دو عکس از مجموعه ی عکس شایا صلح جو سعی بر روشن کردن پاسخ این سوال خواهم کرد.

ابتدایی ترین عاملی که چشم را به خود می کشد، این است که هر دو ماشی قرار گرفته در عکس هم خانواده هستند. هر دو ماشین های ماستنگ تولید شرکت فورد هستند. آنچه این عکس را بسیار دل نشین می کند آن است که عکاس پشت به نور بوده و به دلیل انتخاب بسیار خوب درجه ی کلوین رنگ، توانسته ترکیب رنگ بسیار خوبی را به نمایش بگذارد. از سایه های موجود در عکس، مخصوصا سایه های زیرین ماشین، می توان زمان عکاسی را حدود ساعت پنج بعد از ظهر دانست. این ساعت بی شک از بهترین زمان های تهیه ی عکس با کمک نور طبیعی است. انتخاب این ساعت برای عکاسی بی شک می تولند عمق رنگی بیشتر به عکس دهد. این عامل در به وجود آوردن آسمانی با رنگ آبی واقعی نقشی بسیار مهم دارد. همین عامل بی شک توانسته باعث ایجاد تضادی رنگی میان سوژه ی اصلی، ماشین قرمز، و آسمان شده است.

در ادامه، می توان به ترکیب بندی خوب عکس اشاره کرد. خط های وارد شده از سمت چپ که از جانب دیگر عکس خارج می شود. این عامل به گونه ای باعث آن می شود که خط های موازی موجود بر بدنه ی ماشین ها به صورتی تشدید شوند. این را نیز باید ذکر کرد که اختصاص حدود نیمی از عکس به آسمان، آن هم در عکسی که سعی در نشان دادن ماشی که وسیله ای زمینی است، دارد کمی باعث کاسته شدن ارزش عکس می شود. البته می توان به گونه ای دیگر نیز بیان کرد, آن هم اینکه اختصاص دادن حدود نیمی از عس به آسمان باعث سردرگمی چشم در حرکت خود در عکس می شود. قرار گرفتن ساختمانی در گوشه ی راستی عکس، کمی از این حرکت روان از سمت چپ به راست را سخت می کند.

انتخاب مکان عکاسی بسیار مناسب است. این از آن بابت است که این دو ماشین، همانطور که در قسمت قبلی نقد خود اشاره کردم، جزو ماشین های بسیار پر قدرت حساب می شوند و بی شک از سرزمین آمریکا می آیند، محیط عکاسی بسیار به محیط طبیعی به وجود آمدن این ماشین ها نزدیک شده است. نزدیک شدن به طبیعتی نزدیک به طبیعت خشک آمریکا بی شک در زیبایی عکس نقشی مهم ایفا می کند. بدنه های بسیار بزرگ و همچنین تایر های بسیار زخیم، حسی خشن را به بیننده عکس می دهد. خشکی محیط عکاسی بسیار به این عامل کمک کرده است. همچنین وجود کمی خاک بر روی این دو ماشی توانسته تا حدی واقعیت زمینی بودن این ماشین ها را بیشتر نشان دهد. اما نکته ای که نباید فراموش کرد طبیعی بودن ساختار است. آنچه عکس را کمی از حالت طبیعی خود خارج می کند آن است که خاک ریخته شده بر روی کاپوت ماشین، بر روی لامپ های جلویی و سپر جلو قرار ندارد.  این عامل کمی به بیننده ی خود این اصل را گوشزد می کند که عکس به صورتی، کارگردانی شده است و نه طبیعی. کارگردانی کردن عکس، بی شک از ارزش عکس نمی کاهد، اما باید این اصل را به یاد داشت که کارگردانی کردن عکس باید ساختار طبیعی را حفظ کند. بدان معنا که کارگردانی طبیعی داشته باشد.

با گذر از عکس اول، که ماستنگ قرمز سوژه ی اصلی است، و رسیدن به عکس دوم، بیننده به گونه ای درک متناقض از عکس خواهد رسید. بدین گونه که تمام عواملی که در عکس اول باعث قوت می شد، در این عکس باعث گونه ای ضعف خواهد شد. ترکیب این عکس بسیار شبیه به عکس اول است، اما تفاوت اصلی موجود در عکس حضور کوهی است که در میان دو ماشین قرار گرفته است. آنچه این ترکیب را به گونه ای از عکس اول، در ترکیب بندی، متفات می سازد خط های برخورد کننده کوه درست در میان عکس است. این عامل به گونه ای باعث آن می شود که در حرکت از عکس نخست به عکس دوم، بیننده به گونه ای برخورد می رسد. این برخورد بیش از پیش با همین خط ها نمایان می شود. نکته ی دیگر آن است که ماشین زرد، آنتن بلند نیز دارد که خطی نسبتا عمودی به وجود می آورد که به بهم ریختگی ترکیب می انجامد. همچنین آنکه این عامل در موازات خط های روی کاپوت است که در این تضاد نقشی بسیار مهم ایفا می کند.

تضاد دیگر موجود در این عکس می توان به پلاک های این دو ماشین اشاره کرد. آنچه که بی شک تضادی بسیار زیاد به وجود می آورد لفظ "گذر موقت" بر روی پلاک ماشین زرد است. این تضاد آنجا به اوج خود می رسد که می بینیم ماشین قرمز که از قضا متعلق به یک یا دو دهه پیش است، پلاکی دایمی دارد. بی شک بیننده عکس بدین نتیجه خواهد رسید که عکاس از گرفتن این عمس قصدی دارد: ماشین قدیمی تر زیبا تر است.

عامل دیگری که باید به یاد داشت نور نه چندان خوب عکس است. این بدان دلیل است که ماشین ها پشت به نور قرار گرفته اند. این کار بی شک تاثیری بسیار قوی بر عکس داشته و در اتقال پیام بسیار کمک کرده است. برای پاسخ به سوال ذکر شده در ابتدا، می توان به این تغییر در حرکت از عکس اول به عکس دوم یافت. عکاس به نحوی هوشمندانه توانسته این حس را به بیننده ی خود انتقال دهد. با بسط دادن عواملی مثبت به ماشین قرمز و قدیمی، و استفاده از عوامل کاملا متفاوت برای ماشین زرد و مدرن تر، حسی را به بیننده منتقل می کند. آن هم اینکه: ماشین قرمز می تواند بهتر از ماشین زرد باشد.

 

حامد اخلاقی

11خرداد 1390    

 

 

+   حامد اخلاقی ; ۸:٥٥ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/۳/۱۱

نقدی کوتاه بر عکس های شایا صلح جو-قسمت اول

 

برای دیدن عکس ها مراجعه کنید به:

https://www.facebook.com/media/set/?set=a.1706648751194.2085188.1387312994

با ظهور هنر مدرن و نقد های فرمالیستی در عالم هنر ،با به وقوع پیوستن جنگ جهانی دوم، مفهومی تازه به دنیای هنر های تجسمی و حتی غیر تجسمی وارد شد. آن هم مرگ مولف است. مرگ مولف بدین معناست که اثر هنری از دیدگاهی کارشناسی شده بررسی می شود و هیچگونه ربطی با شخص مولف نخواهد داشت. این بدان معناست که منتقد در برخورد با کاری هنری، به تحلیل خود اثر می پردازد. نقد آثار هنری با استفاده از این دیدگاه نقد، بی شک بیش از هرگونه ی دیگر نقد به تحلیل، تحسین و برشمردن آثار هنری می پردازد.

مجموعه ی مورد بررسی در این نقد، مجموعه ی عکسی است که توسط عکاس جوان، شایا صلح جو گرفته شده و به نمایش گذاشته شده است. در این نقد سعی منتقد بر آن بوده تا مجموعه را به صورت کلی مورد بررسی قرار داده و به زیبایی جمعی این عکس ها در کنار هم بپردازد. آنچه نباید فراموش شود، این امر است که نقد سعی بر سازنده بودن دارد و هیچ سعی در تخریبی بودن ندارد.

وقتی برای بار نخست عکس ها را درون این مجموعه می بینیم، در همان نخستین دید با واقعیتی رو به رو می شویم. آن هم این که عکس ها به صورتی غیر قابل باور به هم ریخته هستند. این بدان معناست که عکس ها هیچگونه ترتیبی ندارند. این از نقاط ضعف این مجموعه است. نخست با عکسی که از نمایی باز بهره برده روبه رو می شویم و سپس با عکس از ماشینی جدید که در اولین برخورد بیننده با مجموعه معرفی نشده است. این امر موجب آن می شود که بیننده به صورتی نا خودآگاه از دیدن مجموعه لذت کافی را نبرد. بدین دلیل که مجموعه، دیگر از تک عکس مرحله ای بالاتر رفته. به همین دلیل باید عکس ها به عنوان واحد هایی کوچکتر از اجتماعی بزرگتر که کلیت عکس است، در دسترسی عکس به پیامی که عکاس می خواسته کمک کنند. می توان گفت که مجموعه های عکس باید از نقطه ای شروع و به نقطه ای ختم شوند. این ترتیب می تواند نظامی بزرگ به کوچک یا کوچک به بزرگ داشته باشد. آنچه عکاس نباید فراموش کند آن است که ترتیب چیده شدن عکس ها در یک مجموعه همان قدر که خود تک عکس ها نقشی مهم دارند، نقشی بسیار مهم در رساندن پیام به مخاطب ایفا می کند.

این پیوستگی در آثار ارایه شده در یک مجموعه عکس بدان جا که پیش از این عرض شد ختم نمی شود. این پیوستگی باید در مطالب ارایه شده در عکس ها نیز، یعنی هم موضوع عکس ها و هم محیط ثبت کردن عکس ها، اهمیت بسیار مهمی دارد. در عکس های ارایه شده با ترتیب ارایه شده در این مجموعه، مواجه با شکستی در پیوستگی موضوعات ارایه شده می شویم. اولین عکس این مجموعه دو ماشین موستانگ را نشان می دهد. موستانگ، به معنای اسب وحشی است. این امر بسیار قابل قبول است اما سپس در دومین عکس ناگهان با عکسی از خودرویی مواجه می شویم که هیچ گونه عاملی را با آن دو ماشین دیگر به اشتراک نمی گذارد. آن دو موستانگ هر دو ماشین هایی بسیار قدرت مند اند که در آمریکا تولید شده اند-این ماشین ها معروف به ماشین عضلانی هستند. در مقابل این قدرت و وحشی بودن، ماشین دیگر، یک نیسان 350زد، قرار می گیرد که ماشینی باهوش، زیرک کوچک و البته ژاپنی است. آنچه باعث می شود تا عکس ها را در این مجموعه به گونه ای متناقض کنند همین امر است که جنس این خودرو ها، با هم بسیار متفاوت است.

عکس های موجود در این مجموعه، همه به دلیل وضعیت بسیار بد نوری، دچار نوعی تیزی در خود شده اند که بی شک از زیبایی ها می کاهد. در چنین عکس هایی، نقش سایه بسیار مهم است. به دلیل وجود همین نور بسیار شدید، عکاس قادر به نمایش ظرافت هیچ یک از خودرو ها نبوده است.

 

حامد اخلاقی

بیست و هشت اردیبهشت 1390

 

 

+   حامد اخلاقی ; ۱٠:٢٥ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٢/٢۸

نقدی ساختاری بر عکس میثم ذاکرحسین

نقدی کوتاه بر عکس میثم ذاکر حسین

همه فکر به آن می کنند که عکاسی پرتره یا به فارسی خودمان چهره نگاری، کاری ساده است و به دست آوردن ترکیبی خوب نیز همینطور. این در حالی است که این امر در دنیا امری ثابت شده است که عکاسی درون استودیو که با نور های مصنویی کار خود را انجام می دهد، کاری بس دشوار است که حتی بزرگان عکاسی هم گاها در انجام آن پرهیز می کنند. شناخت نور و سایه، البته به نحوی غیرطبیعی، آسان نیست. به همین نسبت هم رسیدن به جایی که عکاس بتواند ترکیبی خوب از عوامل موجود در عکس ایجاد کند، کاری دشوار و طاغت فرساست. عکاسی درون استودیو به این دلیل کاری بس دشوار است که نه تنها عکاس باید ترکیبی خوب با موضوع انسانی خود ببندد بلکه باید نور را نیز که خود موضوعی بسیار مهم است به روشی انتخاب کند که تمامی سایه ها و نور های موجود بر سوژه به نحوی هارمونیک با هم عمل کنند. اکنون به نقدی ساختاری ولی بسیار کوتاه از یک عکس می پردازم.

نخست با ترکیب بندی این عکس شروع خواهم کرد. ترکیب بندی در عکس به نحوی بسیار ساده انجام شده. البته این هم نباید فراموش شود که ترکیب در جنین عکس هایی، چیزی جز خود سوژه ی عکاسی عکاس نیست. یعنی صورت، چشمان و حتی لباسی که سوژه بر تن دارد. مسلما در محیط استودیو که چیزی دیگر جز خود سوژه موجود نیست، عکاس باید به دنبال عواملی برای افزودن به عکس خود باشد که در گونه های دیگر عکاسی مورد استفاده نیست. عکاس در این عکس، سوژه را در منتهی اایه سمت چپ قرار داده و فضایی خالی برابر با اندازه ی خود سوژه در سمت دیگر تصویر قرار داده. این کار در ترکیب بندی، به منزله ی کشتن عکس توسط خود عکاس است. هیچ گونه توازنی در این عکس یافت نمی شود. چه بسا که این عکس، از لحاظ تکنیکی، به هیچ وجه پذیرفته نیست. سوی نگاه چشمان سوژه به سمت لنز دوربین است. حتی این عامل هم نمی تواند فضای بیش از حد خالی عکس را توضیح دهد. عکاس در این عکس از پشت صحنه ای تماما گرافیکی استاده کرده، که نه تنها به عکس کمکی نکرده، از ارزش عکس بسیار کاسته است. شلوغی در عکس چشم را خسته می کند و باعث آم می شود که بیننده کمتر از چند ثانیه بخواهد آن را نگاه کند. اشکال عمده ی عکس، وجود دو کانون اصلی است؛ یکی صورت سوژه که در گوشه ی سمت راست و بالا ی عکس قرار دارد و دیگری هم نقطه ی بسیار نورانی که در پشت صحنه ی گرافیکی عکس موجود است. این باعث می شود که چشم ناخواسته نتواند بر روی نقطه ای خاص از عکس توجه کند. بی شک عکاس باید در ویرایش عکس به این امر توجهی بیشتر می کرد تا بتواند مردم را به سمت عکس خود دعوت کند نه آنکه آنها را با یک اشتباه ساده از عکس خود براند.

در عکاسی استودیویی عامل دیگری هم از ترکیب بندی وجود دارد: ترکیب سوژه. ترکیبی که سوژه-صرفا بدن او- دارد. در این عکس، صورت سوژه بسیار تلخ و خشمگین است. موهای سوژه نیز به نحوی هنر مندانه به همین نحو پیراسته شده. اما بدن سوژه این را بیننده منتقل نمی کند. چه بسا بدن سوژه حرفی کاملا متفاوت با این امر برای گفتن دارد. برای آزمودن این کار می توان آزمایش بدین نحو انجام داد: سر سوژه رو حذف کنید و ببینید آیا بدن سوژه همان حرف صورتش را به بیننده میزند؟ این یکی دیگر از مواردی است که به سادگی مورد اشتباه قرار می گیرد و باعث آن می شود که ارزش عکس عکاس کاسته شود. همانطور که پیش از این گفتم، عکاس باید ترکیبی هارمونیک و البته ارگانیک یا طبیعی ایجاد کند.

نورپردازی نیز در این عکس بسیار قابل تامل است. نور ها بسیار نا مرتب و غیر هارمونیک انتخاب شده اند. در این عکس متاسفانه، عکاس با بی توجهی به صورت سوژه، که نوری بیش از حد زیاد به آن خورده و در اصطلاح عکاسی سوخته، توجه را به نحوی عمیق از بین می برد. نور بی شک عاملی است که توجه را بسیار زیاد به خود جلب می کند و باعث از بین رفتن نقطه ی مرکزی توجه می شود. نور های استفاده شده برای نور پردازی این سوژه که از قضا کودکی بیش نیست، بسیار زیاد است. این مساله باعث آن می شود که به هم ریختگی نوری در عمس ایجاد شود. بدین معنی که سایه های به وجود  آمده توسط یک منبع نوری به سادگی توسط یک منبع نوری دیگر از بین رفته و حسی ناخوشایند را به بیننده ی خود منتقل می کند. برای مثال به بافت های سایه-روشن قسمت های مختلفی اشاره خواهم کرد. نخست، دست سوژه است که با نوری که از سمت چپ عکاس تابیده شده کمی روشن شده اما با نوری دیگر که در سمت دیگر عکاس یعنی سمت راست وی است، روشن تر شده و هارمونی یا هماهنگی نور-سایه ی دست را از میان برده است. این عامل بسیار بر کیفیت عکس و میل بیننده برای دیدن عکس تاثیر می گذارد. در حقیقت اینگونه بگویم که عکس استودیو باید به گونه ای باشد که همچون نوری که هر یک از ما از خورشید می بینیم، بی نقص و زیبا باشد. پس از آن به نورهای تاثیگذار بر چشم سمت راست سوژه خواهم رسید. سایه های تشکیل شده در زیر چشم سمت راست سوژه متاسفانه به هیچ نحوه ای پر نشده و همین امر از جمله ی دیگر اشکالات عکس است. در این حالت عکاس می توانست با یک صفحه ی بازتاب کننده، یا همان رفلکتور، نوری پر کننده به وجود آورد که سایه های زیر چشم را کمی نرم تر کند. خط مشی عکاس در این عکس مشخص نیست. بیننده نیم داند عکاس بر چه عاملی تاکید دارد، تاریکی با روشنایی؟ متاسفانه عکس حالتی بسیار به هم ریخته دارد، به هر نقطه ای از آن که نگاه می کنیم، روند عکس ما را به سمتی متفاوت می کشاند. این امر پسندیده نیست، زیرا عکاسی قرن حاضر بسیار فراتز از آن است که تنها برای ثبت لحظه ها باشد. عکاسی در این قرن بیشتر به دنبال رساندن پیامی است که قابل تامل باشد.

عکاس در این عکس، که بی شک انتخابی است از میان ده ها یا صد ها عکس از این سوژه، به ساده ترین قوانین عکاسی نیز اعطنایی نداشته. این امر موجب آن می شود که نه تنها عکاسی در میان یکایک ما که هر یک خود را عکاسی ماهر و زبردست می دانیم، بلکه در میان چشم عام مردم نیز تاثیری معکوس ایجاد کند. بدین شکل که عکاس با ارایه دادن عکس، سواد بصری مردم عادی و امی به مفاهیم هنر را نابود کرده و سطح انتظارات را در جامعه به نحوی گسترده نابود و از میان می برد.

نقد می تواند برای همه ی ما انسان ها کمکی باشد که اشتباه های گذشتگان را دیگر تکرار نکرده و مسیری در دنیای هنر برویم که درصد کمتری از آن تقلید و درصد بیشتری از آن خلاقیت باشد.

 

حامد اخلاقی

23 فروردین 1390  

+   حامد اخلاقی ; ٧:٢٩ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/۱/٢۳

نقدی ساختاری بر عکس احسان-2

نقدی ساختاری بر عکس احسان-2

عکس، واژه ای که از کودکی گوش همگی ما را قلقلک داده و ذهن ناخودآگاه ما را از وجودش پر کرده است. عکاسی و عکس را باید شناخت و سپس به انجام دادن آن پرداخت. راه های بسیاری بر پیش ما وجود دارد تا عکاسی را بشناسیم. یکی از آنها نوشتن نقد هایی کوتاه بر عکس هایی است که هر روز می بینیم. در اینجا نقدی کوتاه بر عکسی از احسان را خواهم نگاشت.

 

محیطی روستایی، جایی بی دغدغه و قشنگ. عکس در نخستین دیدارش با چشم چنین خود را نشان می دهد. ولی آیا واقعا اینجا روستایی است که خیلی از ما ساکنان شهر می خواهیم به آن فرار کنیم؟ جایی که در آن طبیعت بازیگر اصلی زندگی است یا که مانند شهر فرم های در هم پیچیده و مرتب، جای اتفاقی بودن زندگی را گرفته اند؟ در دیدی موشکافهنه تر هر ذهنی به این قضیه واقف می شود که این محیط، روستایی معمول نیست که در آن طبیعت نقشی اساسی بازی کند. دلیل آن، وجود نور پرداز هایی بسیار منظم و بی اشکال در کف خیابان است. خیابانی که باز، فرمی شهری یا بهتر بگویم غیر طبیعی پیدا کرده است. نخستین تناقض موجود در عکس که ذهن را به خود می کشاند همین است که چرا در جایی که خانه حالت طبیعی خود را حفظ کرده و باقی مانده اند، کوچه و خیابان حالتی آنچنان بی اشکال و مدرن دارد. این تناقض بی شک به عنوان یکی از عوامل جذب کننده بیننده به عکس نقش بازی می کند. هنر متناقض، در تمامی گونه های هنری به وسعت مورد استفاده قرار می گیرد تا حامل پیامی باشد. در اینجا عکاس، که دیدی فرای دید عادی و معمولی یک رهگذر داشته، عکس را حامل پیامی متناقض کرده تا به بیننده پیامی را برساند: اینجا روستایی دست نخورده و بکر نیست.

ترکیب عکس بسیار خوب بسته شده. ترکیبی که بی شک همگی ما بارها در عکس های عکاس های مختلف با آنها رو بهرو شده ایم. ترکیبی متوازن.  خطوطی که در عکس نقش بازی می کنند در این عکس بسیار به ترکیبی متوازن و بی اشکال کمک کرده اند. خطوط موازی و عمودی که در کف و ساختمان ها به وفور بافت می شوند. تقارن در عکس بسیار حایز اهمیت است. با این حال، عکاس می توانست با قدمی به راست برداشتن و ایجاد خطی عمود بر نور پرداز های کف یا بهتر بگریم، قرار دادن آنها دقیقا در وسط تصویر، عکسی بسیار پسندیده تر را به وجود آورد. در کل ترکیب عکس، ترکیبی کلیشه ای است. همانطور که پیش از این اشاره شد، اینگونه عکس ها ترکیب ها بسیار دیده شده و از مقابل چشم همگان ما گذشته. شاید اگر این عکس را به عام مردم نشان دهیم، درصد بسیاری از آنها این احساس را خواهند کرد که این عکس را قبلا در جایی دیگر دیده اند. این به آن دلیل است که ذهن نا خودآگاه این افراد در خود این ترکیب را ضبط کرده. برای حل این مشکل و خارج شدن از مسیر بسیار طی شده ی کلیشه، عکاس می توانست از عاملی انسانی یا حیوانی استفده کند. بدین گونه دیگر عکس از حالت عام و تکراری خود، حالتی خاص و منحصر به فرد می گرفت. عوامل انسانی به گونه ای عجیب می توانند هنرمند عکاس را کمک کرده و او را در مسیری یاری نمایند که به دست آوردنش راحت نیست. شاید در این عکس همگی ما به دنبال رهگذری می گردیم. این رهگذر می توانست ارزش عکس را با شهری بودن خود یا روستایی بودنش، بسیار بالا ببرد.

در این عکس، البته آنطور که رنگ ها خود را نشان می دهند، از تکنین اچ دی آر( گستره ی بالای دینامیکی رنگ)‌استفاده شده. این تکنیک بی شک کمکی قابل توجه به هنر عکاسی کرد. در این تکنیک، می توان رنگی متوازن در تمام مناطق عکس به دست آورد. اما این مساله نیز نباید از یادمان رود، که این تکنین با هر تکنیک دیگری که در عکاسی مورد استاده قرار می گیرد باید در خدمت عکاسی باشد. بدین معنا که این تکنین در زیباتر شدن عکس و کمک به طبیعی تر شدن آن باید نقشی مهم ایفا کند نه آنکه عکس را حالتی غیر واقعی و دور از حالت طبیعی خود بخشد. به خدمت گرفتن این تکنیک توسط عکاس بسیار قابل تحسین است زیرا محیط عکاسی محیطی با طیف رنگی و نوری بسیار بالایی است. اما عکاس در ویرایش های پس از عکاسی به طوری، ترکیب بسیار مناسب و عکس بسیار خوب خود را خراب کرده و از ارزش آن کاسته است. تکنیک اچ دی آر، زمانی باید مورد استفاده باشد که عکاس یا ویراستار عکس بتوانند رنگ و نوری طبیعی از دل آن بیرون کشند که البته کاری بسیار مشکل است و آموزشی بسیار دقیق می خواهد. همچنین استفاده از این تکنیک موجب شده که رنگ ها مرده شوند و از برق آنها کاسته شود. برای حل این مشکل عکاس می توانست از تنالیته ی سیاه و سفید بهره جوید. با این کار می شد عمقی بسیار عمیق تر به عکس داد تا معنایی که عکاس نیز به دنبال آن بوده بیشتر به دست آید.

در نهایت عکس بسیار خوب است. اما فراموش نکنیم که عکاسی هنری است خلاقانه که در آن باید خلاقیت جایی بسیار جدی یابد. عکاس در این عکس خلاقیتی جدید را انجام نداده. نباید فراموش کرد که عکس، بسیار خوب است اما: تکراری. همین مساله از ارزش هنری عکس و ناب بودن آن می کاهد تا این عکس تبدیل بی عکسی روز مره و تکراری شود.

 

حامد اخلاقی

دوشنبه

22فروردین 1390

+   حامد اخلاقی ; ۱٠:٠٢ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/۱/٢٢

نقدی کوتاه بر عکس احسان

همانطور که برای همه ی ما واضح است، مکان عکاسی مسجدی است قدیمی. جایی که خیلی ها به دنبا آمده و خیلی ها هم از میان ما رفته اند. هر یک از ما ایرانی ها با شنیدن لفظ مسجد، برداشت های خاص به خود را از آن داریم. مرگ، بهشت، جهنم، خوب و بد. همه ی اینها از جمله ی رایج ترین این برداشت هاست که تک به تک ما به صورت ناخودآگاه از مفهوم مسجد برداشت می کنیم. اما، در این عکس، عکاس توانسته با استفاده از عوامل مختلفی که در زیر به آنها اشاره خواهم کرد، جهتی ذهنی به بیننده ارایه کند تا مفهومی که عکاس در ذهن خود داشته را به بیننده ها منتقل کند.

 

اولین عامل، انتخاب کادری افقی است. نمادی از سکون یا بهتر بگویم، مرگ. عکاس بی شک به حالت خودآگاه اینگونه کادربندی را انتخاب کرده تا مستقیم یا غیر مستقیم بتواند مفهوم تلخ مرگ را به گونه ای به بیننده ی خود نشان دهد.

دومین عامل، تنالیته ی رنگی است که عکاس از آن بهره جسته، سیاه و سفید. با آنکه در مسجد می توان رنگ های مختلفی یافت-به ویژه در این مسجد، مسجد وکیل که از جمله ی اولین مساجدی است که در ایران در کاشی کاری آن از رنگ صورتی بهره جسته شده-عکاس به این دو رنگ به ظاهر ساده روی می آورد. این نه تنها به صورت قطع خودآگاه است، بلکه نشان دهنده ی شناخت خوب عکاس از رنگ می باشد. مفهوم مرگ در لابه لای عکس بسیار نهفته است. بیننده، خواه خرفه ای و خواه امی به مبانی بصری، می تواند با نخستین دید خود از عکس این موضوع را به سادگی درک کند.

پس از آن می توان به انتخاب کنتراستی بالا اشاره کرد. بی شک انسان تصوری که از مرگ دارد، لحظاتی است که در آن دید انسان نه تنها وضوح ندارد بلکه دچار نقص هایی عمده از جمله ی کوررنگی و عدم توازن نور در دید است. اینها همه تصوراتی است که انسان به صورت ناخودآگاه از مرگ دارد. عکاس با زیاد کردن کنتراست بی شک سعی در بیان این موضوع دارد که فرد خوابیده در عکس-که تنها پاهایش معلوم است-در حال مرگی عجیب است. کنتراست بالای عکس، ابتدا بیننده را از عکس میراند اما بعد از او را به مسیری دعوت می کند. آمان در این عکس بسیار روشن است. همین عامل باعث می شود که مسیر حرکت چشم در این عکس از آن نقطه آغاز شود و نا خواسته به پایین کشیده شود. این عامل سقوط انسان را نشان می دهد و علاوه بر آن نشان دهنده ی آن است که احتمالا از دید عکاس این فرد جایی سقوط کرده دارد. به معنای آنکه تا همیشه در جهنمی سیاه و سفید می ماند. جایی به نام زمین.

ترکیب این عکس نیز بسیار به توانای انتقال پیام آن و حامل بودنش کمک کرده. ببتدا مسجد و ساختمانی متقارن که حسی پر نظم به ما می دهد. سپس پاهای فردی که از دید عکاس مرگی سیاه داشته که فرمی منظم ندارند و حالتی بسیار متناقض با نظم معماری مسجد دارد.

 

در کل این عکس حرفی برای گفتن دارد. حرفی که از چشم کسی پنهان نیست. آن هم اینکه زندگی زمینی پایانی دارد و خواه نا خواه روزی پایان می یابد، البته به دید عکاس، پایانی سیاه و تلخ.

 

+   حامد اخلاقی ; ٦:٥۳ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/۱/٢٠

design by macromediax ; Powered by PersianBlog.ir