نقـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد

نقدی کوتاه بر عکس سعید شریعتی

 

 

ارسطو، یکی از پیشگامان نقد ادبی، مفهومی را به عرصه ی نقد وارد کرد؛ فرم. از نظر ارسطو، هنر از هر نوعی که باشد باید حاوی فرم باشد. وی در بسط دادن ایده ی خود اشاره به تقلید از طبیعت می کند و علاوه بر فرم فیزیکی، که به قالب ساختاری یک اثر هنری می پردازد، مفهوم فرم ارگانیک یا همان فرم طبیعی را نیز مطرح می کند. منظور از فرم ارگانیک، فرم اجزای تشکیل دهنده ی یک اثر هنری است. بدین معنا که عناصر سازنده ی آن اثر باید به موازات هم عمل کرده و در نهایت به مفهومی خاص، یا بهتر بگویم، درکی خاص از آن اثر بیانجامد. بی شک آنچه ارسطو بدان اشاره می کند مربوط به ادبیات است، اما می توان آن را به عکاسی نیز بسط داد، زیرا که عکس گونه ای مدرن از یک خلقت هنری است. آنچه ارسطو بر آن اشاره دارد در عکاسی بی شک تا حد بسیار مطلوبی انجام می شود( البته جدای از مکتب های خاصی که طبیعت و طبیعی گرایی را در چهارچوب خود تعریف نمی کنند.) از عواملی که می توان برای ایجاد فرمی طبیعی از آنها بهره برد-البته در عکاسی- می توان به نام تک عکس یا مجموعه عکس، ترکیب بندی، عناصر و رنگ اشاره کرد. بی شک دارا بودن عناصر فوق در ایجاد ترکیبی هنری نقشی بسزا دارد.

ترکیب بندی در عکس مهمترین عامل است. البته بدین نکته باید توجه داشت که ترکیب بندی باید با توجه به پیام مورد نظر انتخاب و بسته شود. آنچه در این عکس مشخصا معلوم نیست، دلیل ترکیب بندی غیر متعارف است. خط های بهم ریخته و متداخل در عکس حسی به هم ریخته را به بیننده القا می کند. اما باید در نظر داشت که عکاس هم بی شک دلیلی از این کار داشته است؛ اما به دلایلی که بدان اشاره خواهم کرد، این دلیل به بیننده منتقل نشده است. آنچه که در ترکیب بندی این عکس جای تامل دارد شلوغی بیش از حد قسمت راست عکس و خالی بودن قسمت چپ عکس می باشد. تناقض به وجود آمده در این عکس می توانست با انتخاب گونه ی دیگری رنگ تا حد بسیاری تصحیح شود. وجود رنگ های عمیق در این عکس بی شک تناقضی بارز را با رنگ های عمیق آسمان و سه برگ زرد ایجاد می کند که به چشم منتقد تاثیری عکس بر عکس دارد. بدین معنا که عکاس می توانست با انتخاب رنگ سیاه و سفید سعی در عمیق کردن معنای ترکیب خود کند. بی شک خط های متداخل در عکس نشان گر افکار در هم ریخته ی عکاس و نا آرامی اوست، این می تواند به پیام عکس نیز بسط داده شود، ولی با تغییر به رنگ سیاه و سفید، عکاس می توانست مفهوم را بهتر به بیننده برساند.

بی  شک حضور عوامل انسانی در عکس، به آن عمقی بیشتر خواهد داد. آنچه در این عکس جایی بسیار خالی دارد همین عامل انسانی یا عاملی زنده است. شاید بدان نحو می شد به گونه ای عمیق تر و تاثیر گذار تر به بیان پیام عکس پرداخت.

عامل دیگری که در ترکیب بندی این عکس جای تامل دارد قرار دادن خورشید در مرکز رو به پایین است. این خود حاوی تضادی است مه به هیچ وجه به عکس کمک نمی کند و تنها باعث سردرگمی بیننده عکس خواهد شد. قرار دادن خورشید در مرکز به گونه ای ما را به یاد عکاسی سنتی می اندازد، و در مقابل آن در این عکس شاهد خط های بسیار متداخل و در هم هم هستیم. این تضاد را می شد به گونه ای با انتخاب جایی دیگر برای خورشید به حداقل رساند.

نکته ی آخری که اشاره به آن را الزامی می دانم این است که عکس، همانند هر هنر دیگری، احتیاج به بستر هایی برای ارایه دارد. منظور از این حرف این است که عکس می تواند خود حاوی و رساننده ی پیامی مهم و فراگیر باشد، اما این مفهوم می تواند با به کار بردن و انتخاب نامی برای عکس یا توضیحی کوتاه برای آن، دو چندان شود. آنچه عکاسان باید در ذهن داشته باشند، انتخاب نامی است که بیانگر مفهوم و دلیل آها از گرفتن عکس مذکور باشد. بی شک در تعاریف هنر پسامدرن، مرگ مولف و آزادی بیننده وجود دارد اما باید به یاد داشت که جهت دادن به ذهن بیننده می تواند عاملی برای زیبایی بخشیدن به عکس هر عکاسی باشد.

 

حامد اخلاقی

 

+   حامد اخلاقی ; ۱۱:٥۳ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/۳/۱٥

design by macromediax ; Powered by PersianBlog.ir