نقـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد

نقدی ساختاری بر عکس میثم ذاکرحسین

نقدی کوتاه بر عکس میثم ذاکر حسین

همه فکر به آن می کنند که عکاسی پرتره یا به فارسی خودمان چهره نگاری، کاری ساده است و به دست آوردن ترکیبی خوب نیز همینطور. این در حالی است که این امر در دنیا امری ثابت شده است که عکاسی درون استودیو که با نور های مصنویی کار خود را انجام می دهد، کاری بس دشوار است که حتی بزرگان عکاسی هم گاها در انجام آن پرهیز می کنند. شناخت نور و سایه، البته به نحوی غیرطبیعی، آسان نیست. به همین نسبت هم رسیدن به جایی که عکاس بتواند ترکیبی خوب از عوامل موجود در عکس ایجاد کند، کاری دشوار و طاغت فرساست. عکاسی درون استودیو به این دلیل کاری بس دشوار است که نه تنها عکاس باید ترکیبی خوب با موضوع انسانی خود ببندد بلکه باید نور را نیز که خود موضوعی بسیار مهم است به روشی انتخاب کند که تمامی سایه ها و نور های موجود بر سوژه به نحوی هارمونیک با هم عمل کنند. اکنون به نقدی ساختاری ولی بسیار کوتاه از یک عکس می پردازم.

نخست با ترکیب بندی این عکس شروع خواهم کرد. ترکیب بندی در عکس به نحوی بسیار ساده انجام شده. البته این هم نباید فراموش شود که ترکیب در جنین عکس هایی، چیزی جز خود سوژه ی عکاسی عکاس نیست. یعنی صورت، چشمان و حتی لباسی که سوژه بر تن دارد. مسلما در محیط استودیو که چیزی دیگر جز خود سوژه موجود نیست، عکاس باید به دنبال عواملی برای افزودن به عکس خود باشد که در گونه های دیگر عکاسی مورد استفاده نیست. عکاس در این عکس، سوژه را در منتهی اایه سمت چپ قرار داده و فضایی خالی برابر با اندازه ی خود سوژه در سمت دیگر تصویر قرار داده. این کار در ترکیب بندی، به منزله ی کشتن عکس توسط خود عکاس است. هیچ گونه توازنی در این عکس یافت نمی شود. چه بسا که این عکس، از لحاظ تکنیکی، به هیچ وجه پذیرفته نیست. سوی نگاه چشمان سوژه به سمت لنز دوربین است. حتی این عامل هم نمی تواند فضای بیش از حد خالی عکس را توضیح دهد. عکاس در این عکس از پشت صحنه ای تماما گرافیکی استاده کرده، که نه تنها به عکس کمکی نکرده، از ارزش عکس بسیار کاسته است. شلوغی در عکس چشم را خسته می کند و باعث آم می شود که بیننده کمتر از چند ثانیه بخواهد آن را نگاه کند. اشکال عمده ی عکس، وجود دو کانون اصلی است؛ یکی صورت سوژه که در گوشه ی سمت راست و بالا ی عکس قرار دارد و دیگری هم نقطه ی بسیار نورانی که در پشت صحنه ی گرافیکی عکس موجود است. این باعث می شود که چشم ناخواسته نتواند بر روی نقطه ای خاص از عکس توجه کند. بی شک عکاس باید در ویرایش عکس به این امر توجهی بیشتر می کرد تا بتواند مردم را به سمت عکس خود دعوت کند نه آنکه آنها را با یک اشتباه ساده از عکس خود براند.

در عکاسی استودیویی عامل دیگری هم از ترکیب بندی وجود دارد: ترکیب سوژه. ترکیبی که سوژه-صرفا بدن او- دارد. در این عکس، صورت سوژه بسیار تلخ و خشمگین است. موهای سوژه نیز به نحوی هنر مندانه به همین نحو پیراسته شده. اما بدن سوژه این را بیننده منتقل نمی کند. چه بسا بدن سوژه حرفی کاملا متفاوت با این امر برای گفتن دارد. برای آزمودن این کار می توان آزمایش بدین نحو انجام داد: سر سوژه رو حذف کنید و ببینید آیا بدن سوژه همان حرف صورتش را به بیننده میزند؟ این یکی دیگر از مواردی است که به سادگی مورد اشتباه قرار می گیرد و باعث آن می شود که ارزش عکس عکاس کاسته شود. همانطور که پیش از این گفتم، عکاس باید ترکیبی هارمونیک و البته ارگانیک یا طبیعی ایجاد کند.

نورپردازی نیز در این عکس بسیار قابل تامل است. نور ها بسیار نا مرتب و غیر هارمونیک انتخاب شده اند. در این عکس متاسفانه، عکاس با بی توجهی به صورت سوژه، که نوری بیش از حد زیاد به آن خورده و در اصطلاح عکاسی سوخته، توجه را به نحوی عمیق از بین می برد. نور بی شک عاملی است که توجه را بسیار زیاد به خود جلب می کند و باعث از بین رفتن نقطه ی مرکزی توجه می شود. نور های استفاده شده برای نور پردازی این سوژه که از قضا کودکی بیش نیست، بسیار زیاد است. این مساله باعث آن می شود که به هم ریختگی نوری در عمس ایجاد شود. بدین معنی که سایه های به وجود  آمده توسط یک منبع نوری به سادگی توسط یک منبع نوری دیگر از بین رفته و حسی ناخوشایند را به بیننده ی خود منتقل می کند. برای مثال به بافت های سایه-روشن قسمت های مختلفی اشاره خواهم کرد. نخست، دست سوژه است که با نوری که از سمت چپ عکاس تابیده شده کمی روشن شده اما با نوری دیگر که در سمت دیگر عکاس یعنی سمت راست وی است، روشن تر شده و هارمونی یا هماهنگی نور-سایه ی دست را از میان برده است. این عامل بسیار بر کیفیت عکس و میل بیننده برای دیدن عکس تاثیر می گذارد. در حقیقت اینگونه بگویم که عکس استودیو باید به گونه ای باشد که همچون نوری که هر یک از ما از خورشید می بینیم، بی نقص و زیبا باشد. پس از آن به نورهای تاثیگذار بر چشم سمت راست سوژه خواهم رسید. سایه های تشکیل شده در زیر چشم سمت راست سوژه متاسفانه به هیچ نحوه ای پر نشده و همین امر از جمله ی دیگر اشکالات عکس است. در این حالت عکاس می توانست با یک صفحه ی بازتاب کننده، یا همان رفلکتور، نوری پر کننده به وجود آورد که سایه های زیر چشم را کمی نرم تر کند. خط مشی عکاس در این عکس مشخص نیست. بیننده نیم داند عکاس بر چه عاملی تاکید دارد، تاریکی با روشنایی؟ متاسفانه عکس حالتی بسیار به هم ریخته دارد، به هر نقطه ای از آن که نگاه می کنیم، روند عکس ما را به سمتی متفاوت می کشاند. این امر پسندیده نیست، زیرا عکاسی قرن حاضر بسیار فراتز از آن است که تنها برای ثبت لحظه ها باشد. عکاسی در این قرن بیشتر به دنبال رساندن پیامی است که قابل تامل باشد.

عکاس در این عکس، که بی شک انتخابی است از میان ده ها یا صد ها عکس از این سوژه، به ساده ترین قوانین عکاسی نیز اعطنایی نداشته. این امر موجب آن می شود که نه تنها عکاسی در میان یکایک ما که هر یک خود را عکاسی ماهر و زبردست می دانیم، بلکه در میان چشم عام مردم نیز تاثیری معکوس ایجاد کند. بدین شکل که عکاس با ارایه دادن عکس، سواد بصری مردم عادی و امی به مفاهیم هنر را نابود کرده و سطح انتظارات را در جامعه به نحوی گسترده نابود و از میان می برد.

نقد می تواند برای همه ی ما انسان ها کمکی باشد که اشتباه های گذشتگان را دیگر تکرار نکرده و مسیری در دنیای هنر برویم که درصد کمتری از آن تقلید و درصد بیشتری از آن خلاقیت باشد.

 

حامد اخلاقی

23 فروردین 1390  

+   حامد اخلاقی ; ٧:٢٩ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/۱/٢۳

design by macromediax ; Powered by PersianBlog.ir