نقـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد

کاش

پوستم سیاه، دستانم قرمز، چشمانم کور

کاش بود

کاش رویای بودن من، کاش مرده بود

کاش نابود می شد سیاه چهره ی سفیدی که 

دو چشم در آن خانه داده ام

کاش من سیاه پوست بودم

اهل آفریقا

کاش هیچ گاه چشم به راحتی باز نکرده بودم

کاش رنگ آسایش را نمی دانستم

کاش رنگ دستانم 

رنگ خون بود

نه آنکه اثری از خونی ریخته بر آن باشد

کاش من

در دیار مرد های سیاه

سیاه روی می شدم

کاش در دیار آدم های دست قرمز

خون به دست می شدم

کاش در روزگار سیاه تاریکی نا فهمی بودم

کاش

کــــاش

کــــــــــاش

کــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــاش

 

 

 کاش زنده به وجودی سیاه بودم

و

دروغی سفید به باطنی سیاه نبودم

 

 

هیجدهم خرداد ماه

سنه ی 1390

ح.الف.ی

+   حامد اخلاقی ; ٩:۱٧ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/۳/۱۸

نقدی کوتاه بر عکس سعید شریعتی

 

 

ارسطو، یکی از پیشگامان نقد ادبی، مفهومی را به عرصه ی نقد وارد کرد؛ فرم. از نظر ارسطو، هنر از هر نوعی که باشد باید حاوی فرم باشد. وی در بسط دادن ایده ی خود اشاره به تقلید از طبیعت می کند و علاوه بر فرم فیزیکی، که به قالب ساختاری یک اثر هنری می پردازد، مفهوم فرم ارگانیک یا همان فرم طبیعی را نیز مطرح می کند. منظور از فرم ارگانیک، فرم اجزای تشکیل دهنده ی یک اثر هنری است. بدین معنا که عناصر سازنده ی آن اثر باید به موازات هم عمل کرده و در نهایت به مفهومی خاص، یا بهتر بگویم، درکی خاص از آن اثر بیانجامد. بی شک آنچه ارسطو بدان اشاره می کند مربوط به ادبیات است، اما می توان آن را به عکاسی نیز بسط داد، زیرا که عکس گونه ای مدرن از یک خلقت هنری است. آنچه ارسطو بر آن اشاره دارد در عکاسی بی شک تا حد بسیار مطلوبی انجام می شود( البته جدای از مکتب های خاصی که طبیعت و طبیعی گرایی را در چهارچوب خود تعریف نمی کنند.) از عواملی که می توان برای ایجاد فرمی طبیعی از آنها بهره برد-البته در عکاسی- می توان به نام تک عکس یا مجموعه عکس، ترکیب بندی، عناصر و رنگ اشاره کرد. بی شک دارا بودن عناصر فوق در ایجاد ترکیبی هنری نقشی بسزا دارد.

ترکیب بندی در عکس مهمترین عامل است. البته بدین نکته باید توجه داشت که ترکیب بندی باید با توجه به پیام مورد نظر انتخاب و بسته شود. آنچه در این عکس مشخصا معلوم نیست، دلیل ترکیب بندی غیر متعارف است. خط های بهم ریخته و متداخل در عکس حسی به هم ریخته را به بیننده القا می کند. اما باید در نظر داشت که عکاس هم بی شک دلیلی از این کار داشته است؛ اما به دلایلی که بدان اشاره خواهم کرد، این دلیل به بیننده منتقل نشده است. آنچه که در ترکیب بندی این عکس جای تامل دارد شلوغی بیش از حد قسمت راست عکس و خالی بودن قسمت چپ عکس می باشد. تناقض به وجود آمده در این عکس می توانست با انتخاب گونه ی دیگری رنگ تا حد بسیاری تصحیح شود. وجود رنگ های عمیق در این عکس بی شک تناقضی بارز را با رنگ های عمیق آسمان و سه برگ زرد ایجاد می کند که به چشم منتقد تاثیری عکس بر عکس دارد. بدین معنا که عکاس می توانست با انتخاب رنگ سیاه و سفید سعی در عمیق کردن معنای ترکیب خود کند. بی شک خط های متداخل در عکس نشان گر افکار در هم ریخته ی عکاس و نا آرامی اوست، این می تواند به پیام عکس نیز بسط داده شود، ولی با تغییر به رنگ سیاه و سفید، عکاس می توانست مفهوم را بهتر به بیننده برساند.

بی  شک حضور عوامل انسانی در عکس، به آن عمقی بیشتر خواهد داد. آنچه در این عکس جایی بسیار خالی دارد همین عامل انسانی یا عاملی زنده است. شاید بدان نحو می شد به گونه ای عمیق تر و تاثیر گذار تر به بیان پیام عکس پرداخت.

عامل دیگری که در ترکیب بندی این عکس جای تامل دارد قرار دادن خورشید در مرکز رو به پایین است. این خود حاوی تضادی است مه به هیچ وجه به عکس کمک نمی کند و تنها باعث سردرگمی بیننده عکس خواهد شد. قرار دادن خورشید در مرکز به گونه ای ما را به یاد عکاسی سنتی می اندازد، و در مقابل آن در این عکس شاهد خط های بسیار متداخل و در هم هم هستیم. این تضاد را می شد به گونه ای با انتخاب جایی دیگر برای خورشید به حداقل رساند.

نکته ی آخری که اشاره به آن را الزامی می دانم این است که عکس، همانند هر هنر دیگری، احتیاج به بستر هایی برای ارایه دارد. منظور از این حرف این است که عکس می تواند خود حاوی و رساننده ی پیامی مهم و فراگیر باشد، اما این مفهوم می تواند با به کار بردن و انتخاب نامی برای عکس یا توضیحی کوتاه برای آن، دو چندان شود. آنچه عکاسان باید در ذهن داشته باشند، انتخاب نامی است که بیانگر مفهوم و دلیل آها از گرفتن عکس مذکور باشد. بی شک در تعاریف هنر پسامدرن، مرگ مولف و آزادی بیننده وجود دارد اما باید به یاد داشت که جهت دادن به ذهن بیننده می تواند عاملی برای زیبایی بخشیدن به عکس هر عکاسی باشد.

 

حامد اخلاقی

 

+   حامد اخلاقی ; ۱۱:٥۳ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/۳/۱٥

نقدی کوتاه بر عکس های شایا صلح جو-قسمت دوم

 

 

قدیم یا جدید، مسیله این است. سوالی که همواره ذهن بشر را به خود کشانده و باز هم می کشاند. اما سوالی در ذهن باقی می ماند: آیا این امکان وجود دارد که عکاس با ترکیبی خاص این مغهوم را به بیننده به گونه ای تاثیر گذار منتقل کند؟ این سوال بار ها به چالش کشیده شده و می شود. در طول این نقد، در کنار بررسی دو عکس از مجموعه ی عکس شایا صلح جو سعی بر روشن کردن پاسخ این سوال خواهم کرد.

ابتدایی ترین عاملی که چشم را به خود می کشد، این است که هر دو ماشی قرار گرفته در عکس هم خانواده هستند. هر دو ماشین های ماستنگ تولید شرکت فورد هستند. آنچه این عکس را بسیار دل نشین می کند آن است که عکاس پشت به نور بوده و به دلیل انتخاب بسیار خوب درجه ی کلوین رنگ، توانسته ترکیب رنگ بسیار خوبی را به نمایش بگذارد. از سایه های موجود در عکس، مخصوصا سایه های زیرین ماشین، می توان زمان عکاسی را حدود ساعت پنج بعد از ظهر دانست. این ساعت بی شک از بهترین زمان های تهیه ی عکس با کمک نور طبیعی است. انتخاب این ساعت برای عکاسی بی شک می تولند عمق رنگی بیشتر به عکس دهد. این عامل در به وجود آوردن آسمانی با رنگ آبی واقعی نقشی بسیار مهم دارد. همین عامل بی شک توانسته باعث ایجاد تضادی رنگی میان سوژه ی اصلی، ماشین قرمز، و آسمان شده است.

در ادامه، می توان به ترکیب بندی خوب عکس اشاره کرد. خط های وارد شده از سمت چپ که از جانب دیگر عکس خارج می شود. این عامل به گونه ای باعث آن می شود که خط های موازی موجود بر بدنه ی ماشین ها به صورتی تشدید شوند. این را نیز باید ذکر کرد که اختصاص حدود نیمی از عکس به آسمان، آن هم در عکسی که سعی در نشان دادن ماشی که وسیله ای زمینی است، دارد کمی باعث کاسته شدن ارزش عکس می شود. البته می توان به گونه ای دیگر نیز بیان کرد, آن هم اینکه اختصاص دادن حدود نیمی از عس به آسمان باعث سردرگمی چشم در حرکت خود در عکس می شود. قرار گرفتن ساختمانی در گوشه ی راستی عکس، کمی از این حرکت روان از سمت چپ به راست را سخت می کند.

انتخاب مکان عکاسی بسیار مناسب است. این از آن بابت است که این دو ماشین، همانطور که در قسمت قبلی نقد خود اشاره کردم، جزو ماشین های بسیار پر قدرت حساب می شوند و بی شک از سرزمین آمریکا می آیند، محیط عکاسی بسیار به محیط طبیعی به وجود آمدن این ماشین ها نزدیک شده است. نزدیک شدن به طبیعتی نزدیک به طبیعت خشک آمریکا بی شک در زیبایی عکس نقشی مهم ایفا می کند. بدنه های بسیار بزرگ و همچنین تایر های بسیار زخیم، حسی خشن را به بیننده عکس می دهد. خشکی محیط عکاسی بسیار به این عامل کمک کرده است. همچنین وجود کمی خاک بر روی این دو ماشی توانسته تا حدی واقعیت زمینی بودن این ماشین ها را بیشتر نشان دهد. اما نکته ای که نباید فراموش کرد طبیعی بودن ساختار است. آنچه عکس را کمی از حالت طبیعی خود خارج می کند آن است که خاک ریخته شده بر روی کاپوت ماشین، بر روی لامپ های جلویی و سپر جلو قرار ندارد.  این عامل کمی به بیننده ی خود این اصل را گوشزد می کند که عکس به صورتی، کارگردانی شده است و نه طبیعی. کارگردانی کردن عکس، بی شک از ارزش عکس نمی کاهد، اما باید این اصل را به یاد داشت که کارگردانی کردن عکس باید ساختار طبیعی را حفظ کند. بدان معنا که کارگردانی طبیعی داشته باشد.

با گذر از عکس اول، که ماستنگ قرمز سوژه ی اصلی است، و رسیدن به عکس دوم، بیننده به گونه ای درک متناقض از عکس خواهد رسید. بدین گونه که تمام عواملی که در عکس اول باعث قوت می شد، در این عکس باعث گونه ای ضعف خواهد شد. ترکیب این عکس بسیار شبیه به عکس اول است، اما تفاوت اصلی موجود در عکس حضور کوهی است که در میان دو ماشین قرار گرفته است. آنچه این ترکیب را به گونه ای از عکس اول، در ترکیب بندی، متفات می سازد خط های برخورد کننده کوه درست در میان عکس است. این عامل به گونه ای باعث آن می شود که در حرکت از عکس نخست به عکس دوم، بیننده به گونه ای برخورد می رسد. این برخورد بیش از پیش با همین خط ها نمایان می شود. نکته ی دیگر آن است که ماشین زرد، آنتن بلند نیز دارد که خطی نسبتا عمودی به وجود می آورد که به بهم ریختگی ترکیب می انجامد. همچنین آنکه این عامل در موازات خط های روی کاپوت است که در این تضاد نقشی بسیار مهم ایفا می کند.

تضاد دیگر موجود در این عکس می توان به پلاک های این دو ماشین اشاره کرد. آنچه که بی شک تضادی بسیار زیاد به وجود می آورد لفظ "گذر موقت" بر روی پلاک ماشین زرد است. این تضاد آنجا به اوج خود می رسد که می بینیم ماشین قرمز که از قضا متعلق به یک یا دو دهه پیش است، پلاکی دایمی دارد. بی شک بیننده عکس بدین نتیجه خواهد رسید که عکاس از گرفتن این عمس قصدی دارد: ماشین قدیمی تر زیبا تر است.

عامل دیگری که باید به یاد داشت نور نه چندان خوب عکس است. این بدان دلیل است که ماشین ها پشت به نور قرار گرفته اند. این کار بی شک تاثیری بسیار قوی بر عکس داشته و در اتقال پیام بسیار کمک کرده است. برای پاسخ به سوال ذکر شده در ابتدا، می توان به این تغییر در حرکت از عکس اول به عکس دوم یافت. عکاس به نحوی هوشمندانه توانسته این حس را به بیننده ی خود انتقال دهد. با بسط دادن عواملی مثبت به ماشین قرمز و قدیمی، و استفاده از عوامل کاملا متفاوت برای ماشین زرد و مدرن تر، حسی را به بیننده منتقل می کند. آن هم اینکه: ماشین قرمز می تواند بهتر از ماشین زرد باشد.

 

حامد اخلاقی

11خرداد 1390    

 

 

+   حامد اخلاقی ; ۸:٥٥ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/۳/۱۱

design by macromediax ; Powered by PersianBlog.ir