نقـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد

نظراتی بر عکس امید امیدواری

 

نظراتی بر عکس امید امیدواری

 

امید امیدواری و عکاسیش، برای شخص من سال ها طول کشید که شناخته شود. امید را هر گاه به انجمن سینمای جوان شیراز می رفتم تا ببینم در دنیای عکاسی چه خبر است می دیدم. آن موقع ها درست او را نمی شناختم. اما از همان نخستین برخورد متوجه روحیه ی گرم و دوستانه ی او شدم. اما دو سالی طول کشید تا آخر این عکاس جوان و خوش ذوق شیرازی را در سومین جشنواره ی عکس فیروزه که تابستان  سال گذشته در تبریز انجام شد، خوب شناختم. آنجا بود که متوجه این قضیه شدم که امید امیدواری نه تنها یک هنرمند واقعی است بلکه معنای انسانیت را بسیار بالا برده است. از آن به بعد بارها نام امید امیدواری بر زبانم چرخیده است. بارها شده که به مادر مهربانم امید را به عنوان دوستی عزیز که تجربیاتی بسیار خوب دارد، معرفی کرده ام. کسی که مفهوم هنر برای رضای هنر را به نحوی درست، به گونه ای انجام می دهد که باید به عنوان قهرمانی برای عکاسان و هنرمندان جوان باشد. تنها می توانم بگویم که امید امیدواری، همیشه لطفی بسیار زیاد به شخص من و بسیاری دیگر داشته که نام او را در سنی کم در دنیای امروز عکاسی شیراز جاودانه کرده است. برای او آرزوی موفقیت هرچه بیشتر را دارم.

عکسی را که از او بر روی سایت عکاسی دیدم، عکسی بسیار زیبا است. عکسی از دل جامعه. از واقعیت های در گذر. از جامعه ای ضمنی که در بطن جامعه ی بیرونی زندگی می کند. امید، نگاهی ادبیات گون به زندگی دارد. او تصویری را به نشان می دهد از دل جایی که خود را به عنوان پایتخت فرهنگی ایران بزرگ می شناسد. زیر پوست شهر را به ما نشان می دهد. تصویری بسیار شبیه به بعضی تصاویر ارایه شده توسط نویسندگان بزرگی همچون همینگوی. جادوی عکاسی در آن است که می تواند مفاهیم عمیق نوشته شده و بسیار صقیل ادبی را در لحظه ای به نحوی زیباتر و قابل لمس تر به بیننده عرضه دارد. او، بی شک درکی عمیق از فضا دارد. فضای عکاسی بر او امری ناشناخته و نا مفهوم نیست. او بسیار خوب می داند کدام قسمت از واقیتی تلخ ولی رنگی را، به صورتی سفید و سیاه به بیننده ی خود عرضه دارد. در این عکس هنر در خدمت هنر استٰ؛ بدین معنا که هنری درک شده توسط عکاس توانسته او را به دنیایی خودآگاه وارد کند که در آن امید بتواند هنری نو، خلق کند. هنری که تکراری نیست. عکس های اجتماعی از گونه های عکاسی است که هیچ گاه تکراری نمی شود. هر عکاسی دیدی نو به این عرصه وارد می کند که نه تنها تکراری نیست بلکه هر یک به نحوی با دیگری تمایز دارد. امید امیدواری، با درکی عمیق از دنیای اطراف خود به جایی رفته که درصد بسیار زیادی از ما حتی از وجودش نیز اطلاعی نداریم. این هنر بی شک هنری حامل است. به این دلیل که پدید آورنده ی آن بی شک از قبل طرح و برنامه ای برای ارایه دادن در ذهن داشته، چه بسا این فکر ساده و سطحی باشد. امید امیدواری در ثبت موقعیتی میان هنری، میان ادبیات و عکاسی، در این عکس بسیار موفق بوده.

عکس کجاست؟ این مرد کیست؟ آن گربه آنجا چه می کند؟ اینها همه سوالاتی هستند که ذهن فعال و علاقه مند به هنر بی شک از خود خواهد پرسید. وقتی این عکس را به صورت نمونه ای کوچک در صفحه ی نخست سایت عکاسی دیدم، احساس کردم عکسی از یک آلونک است. جایی مثل حلبی آباد هایی که در اطراف شهر های بزرگ محل زیستن افرادی است که به پدیده ی شهر علاقه ای به قیمت زندگیشان دارند. بی شک در انتظار باز شدن عکس فکر کردم عکس چه می تواند باشد و معنایش چیست. سوال های بسیاری در ذهنم رفت و آمد کردند. تا آنکه عکس، به واسطه ی سرعت طوفانی ایترنت مثلا 512 ای که دارم، کم کم از بالا شروع به نمایش خود کرد. وقتی اطلاعات کم کم خود را نشان می دادند بیشتر و بیشتر می فهمیدم همه چیز چیست و ماجرای عکس چیست. عکس در اطاقکی کوچک اتفاق می افتد که در آن مردی سیگار به دست در گوشه ی راست عکس در حالی نشسته که گربه ای در حال پرش و بازی کردن نزدیک پای اوست. در دیواری دیده نمی شود. تنها چیزی که تزیین بخش اطاق است، دیوار هایی مملو از نوشته هایی کوچک و بزرگ است. همین خواستگاه هنر نگارشی و هنر بصری در عکس می شود و حسی عجیب ولی ناب و تازه به من می دهد. نگاه مرد به سمت پایین است. همین امر باعث می شود که ناخودآگاه فکرم به سراغ آن رود که مرد دلی پر از دنیا دارد. طریقه ی سیگار کشیدن مرد و سری به پایین افتاده و دستی که با حالت تکیه بر روی تخت گذاشته، همه و همه نشانگر شخصیتی آزرده از اجتماع و واقعیت های اجتماعی برای من است. نکته ی جالبی که برایم در عکس وجود دارد آن است که در میانه ی عکس کمی به سمت بالا عکس هایی بر دیوار می بینیم که البته با کوچکی خود تناقضی عمیق با وضع اتاق دارند. عکس هایی که مرا به یاد عقایدی دینی انداخت که همه ی ما ایرانیان بی شک داریم. اما برایم این سوال باقی ماند که این مرد با وضعی که دارد چگونه می تواند این عکس ها را هنوز بر دیوار ادبی خود که دنیای اوست،‌نگاه دارد؟ در نگاهی عمیق تر به عکس متوجه آن شدم که عکس در خود حرکتی را نهفته دارد. این حرکت از دیوار پشت مرد شروع می شود و به سمت چپ عکس کشیده می شود. در سمت راست فشردگی ادبی بر دیوار بسیار زیاد است که این روند کم کم با حرکت به سمت دیگر شدتی کمتر دارد. این امر می تواند نشان دهنده ی زندگی مرد از گذشته ای روشن به سوی حال و آینده ای بی معنا و سیاه باشد. همچنین این قضیه که مرد پشت به جوانی خود کرده و رو به حال و آینده ی خود نشسته نیز می تواند بسیار قابل تامل باشد.

عکس به طور کلی، از لحاظ من، یک شاهکار است. عکسی که همیشه دوست داشته ام بگیرم اما هیچ گاه نتوانسته ام. شاید بزرگ ترین دلیلش هم سختی ارتباط گیریم با مردم عامی باشد. به امید امیدواری برای این عکس بسیار زیبایش تبریک می گویم. در ضمن باید عنوان کنم که این عکس، از مجموعه ای است که امید امیدواری در دست انجام دارد.

با آرزوی توفیق روز افزون امید

حامد اخلاقی

25فروزدین 1390 

+   حامد اخلاقی ; ۱:٢۸ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٠/۱/٢٥

نقدی ساختاری بر عکس میثم ذاکرحسین

نقدی کوتاه بر عکس میثم ذاکر حسین

همه فکر به آن می کنند که عکاسی پرتره یا به فارسی خودمان چهره نگاری، کاری ساده است و به دست آوردن ترکیبی خوب نیز همینطور. این در حالی است که این امر در دنیا امری ثابت شده است که عکاسی درون استودیو که با نور های مصنویی کار خود را انجام می دهد، کاری بس دشوار است که حتی بزرگان عکاسی هم گاها در انجام آن پرهیز می کنند. شناخت نور و سایه، البته به نحوی غیرطبیعی، آسان نیست. به همین نسبت هم رسیدن به جایی که عکاس بتواند ترکیبی خوب از عوامل موجود در عکس ایجاد کند، کاری دشوار و طاغت فرساست. عکاسی درون استودیو به این دلیل کاری بس دشوار است که نه تنها عکاس باید ترکیبی خوب با موضوع انسانی خود ببندد بلکه باید نور را نیز که خود موضوعی بسیار مهم است به روشی انتخاب کند که تمامی سایه ها و نور های موجود بر سوژه به نحوی هارمونیک با هم عمل کنند. اکنون به نقدی ساختاری ولی بسیار کوتاه از یک عکس می پردازم.

نخست با ترکیب بندی این عکس شروع خواهم کرد. ترکیب بندی در عکس به نحوی بسیار ساده انجام شده. البته این هم نباید فراموش شود که ترکیب در جنین عکس هایی، چیزی جز خود سوژه ی عکاسی عکاس نیست. یعنی صورت، چشمان و حتی لباسی که سوژه بر تن دارد. مسلما در محیط استودیو که چیزی دیگر جز خود سوژه موجود نیست، عکاس باید به دنبال عواملی برای افزودن به عکس خود باشد که در گونه های دیگر عکاسی مورد استفاده نیست. عکاس در این عکس، سوژه را در منتهی اایه سمت چپ قرار داده و فضایی خالی برابر با اندازه ی خود سوژه در سمت دیگر تصویر قرار داده. این کار در ترکیب بندی، به منزله ی کشتن عکس توسط خود عکاس است. هیچ گونه توازنی در این عکس یافت نمی شود. چه بسا که این عکس، از لحاظ تکنیکی، به هیچ وجه پذیرفته نیست. سوی نگاه چشمان سوژه به سمت لنز دوربین است. حتی این عامل هم نمی تواند فضای بیش از حد خالی عکس را توضیح دهد. عکاس در این عکس از پشت صحنه ای تماما گرافیکی استاده کرده، که نه تنها به عکس کمکی نکرده، از ارزش عکس بسیار کاسته است. شلوغی در عکس چشم را خسته می کند و باعث آم می شود که بیننده کمتر از چند ثانیه بخواهد آن را نگاه کند. اشکال عمده ی عکس، وجود دو کانون اصلی است؛ یکی صورت سوژه که در گوشه ی سمت راست و بالا ی عکس قرار دارد و دیگری هم نقطه ی بسیار نورانی که در پشت صحنه ی گرافیکی عکس موجود است. این باعث می شود که چشم ناخواسته نتواند بر روی نقطه ای خاص از عکس توجه کند. بی شک عکاس باید در ویرایش عکس به این امر توجهی بیشتر می کرد تا بتواند مردم را به سمت عکس خود دعوت کند نه آنکه آنها را با یک اشتباه ساده از عکس خود براند.

در عکاسی استودیویی عامل دیگری هم از ترکیب بندی وجود دارد: ترکیب سوژه. ترکیبی که سوژه-صرفا بدن او- دارد. در این عکس، صورت سوژه بسیار تلخ و خشمگین است. موهای سوژه نیز به نحوی هنر مندانه به همین نحو پیراسته شده. اما بدن سوژه این را بیننده منتقل نمی کند. چه بسا بدن سوژه حرفی کاملا متفاوت با این امر برای گفتن دارد. برای آزمودن این کار می توان آزمایش بدین نحو انجام داد: سر سوژه رو حذف کنید و ببینید آیا بدن سوژه همان حرف صورتش را به بیننده میزند؟ این یکی دیگر از مواردی است که به سادگی مورد اشتباه قرار می گیرد و باعث آن می شود که ارزش عکس عکاس کاسته شود. همانطور که پیش از این گفتم، عکاس باید ترکیبی هارمونیک و البته ارگانیک یا طبیعی ایجاد کند.

نورپردازی نیز در این عکس بسیار قابل تامل است. نور ها بسیار نا مرتب و غیر هارمونیک انتخاب شده اند. در این عکس متاسفانه، عکاس با بی توجهی به صورت سوژه، که نوری بیش از حد زیاد به آن خورده و در اصطلاح عکاسی سوخته، توجه را به نحوی عمیق از بین می برد. نور بی شک عاملی است که توجه را بسیار زیاد به خود جلب می کند و باعث از بین رفتن نقطه ی مرکزی توجه می شود. نور های استفاده شده برای نور پردازی این سوژه که از قضا کودکی بیش نیست، بسیار زیاد است. این مساله باعث آن می شود که به هم ریختگی نوری در عمس ایجاد شود. بدین معنی که سایه های به وجود  آمده توسط یک منبع نوری به سادگی توسط یک منبع نوری دیگر از بین رفته و حسی ناخوشایند را به بیننده ی خود منتقل می کند. برای مثال به بافت های سایه-روشن قسمت های مختلفی اشاره خواهم کرد. نخست، دست سوژه است که با نوری که از سمت چپ عکاس تابیده شده کمی روشن شده اما با نوری دیگر که در سمت دیگر عکاس یعنی سمت راست وی است، روشن تر شده و هارمونی یا هماهنگی نور-سایه ی دست را از میان برده است. این عامل بسیار بر کیفیت عکس و میل بیننده برای دیدن عکس تاثیر می گذارد. در حقیقت اینگونه بگویم که عکس استودیو باید به گونه ای باشد که همچون نوری که هر یک از ما از خورشید می بینیم، بی نقص و زیبا باشد. پس از آن به نورهای تاثیگذار بر چشم سمت راست سوژه خواهم رسید. سایه های تشکیل شده در زیر چشم سمت راست سوژه متاسفانه به هیچ نحوه ای پر نشده و همین امر از جمله ی دیگر اشکالات عکس است. در این حالت عکاس می توانست با یک صفحه ی بازتاب کننده، یا همان رفلکتور، نوری پر کننده به وجود آورد که سایه های زیر چشم را کمی نرم تر کند. خط مشی عکاس در این عکس مشخص نیست. بیننده نیم داند عکاس بر چه عاملی تاکید دارد، تاریکی با روشنایی؟ متاسفانه عکس حالتی بسیار به هم ریخته دارد، به هر نقطه ای از آن که نگاه می کنیم، روند عکس ما را به سمتی متفاوت می کشاند. این امر پسندیده نیست، زیرا عکاسی قرن حاضر بسیار فراتز از آن است که تنها برای ثبت لحظه ها باشد. عکاسی در این قرن بیشتر به دنبال رساندن پیامی است که قابل تامل باشد.

عکاس در این عکس، که بی شک انتخابی است از میان ده ها یا صد ها عکس از این سوژه، به ساده ترین قوانین عکاسی نیز اعطنایی نداشته. این امر موجب آن می شود که نه تنها عکاسی در میان یکایک ما که هر یک خود را عکاسی ماهر و زبردست می دانیم، بلکه در میان چشم عام مردم نیز تاثیری معکوس ایجاد کند. بدین شکل که عکاس با ارایه دادن عکس، سواد بصری مردم عادی و امی به مفاهیم هنر را نابود کرده و سطح انتظارات را در جامعه به نحوی گسترده نابود و از میان می برد.

نقد می تواند برای همه ی ما انسان ها کمکی باشد که اشتباه های گذشتگان را دیگر تکرار نکرده و مسیری در دنیای هنر برویم که درصد کمتری از آن تقلید و درصد بیشتری از آن خلاقیت باشد.

 

حامد اخلاقی

23 فروردین 1390  

+   حامد اخلاقی ; ٧:٢٩ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/۱/٢۳

نقدی ساختاری بر عکس احسان-2

نقدی ساختاری بر عکس احسان-2

عکس، واژه ای که از کودکی گوش همگی ما را قلقلک داده و ذهن ناخودآگاه ما را از وجودش پر کرده است. عکاسی و عکس را باید شناخت و سپس به انجام دادن آن پرداخت. راه های بسیاری بر پیش ما وجود دارد تا عکاسی را بشناسیم. یکی از آنها نوشتن نقد هایی کوتاه بر عکس هایی است که هر روز می بینیم. در اینجا نقدی کوتاه بر عکسی از احسان را خواهم نگاشت.

 

محیطی روستایی، جایی بی دغدغه و قشنگ. عکس در نخستین دیدارش با چشم چنین خود را نشان می دهد. ولی آیا واقعا اینجا روستایی است که خیلی از ما ساکنان شهر می خواهیم به آن فرار کنیم؟ جایی که در آن طبیعت بازیگر اصلی زندگی است یا که مانند شهر فرم های در هم پیچیده و مرتب، جای اتفاقی بودن زندگی را گرفته اند؟ در دیدی موشکافهنه تر هر ذهنی به این قضیه واقف می شود که این محیط، روستایی معمول نیست که در آن طبیعت نقشی اساسی بازی کند. دلیل آن، وجود نور پرداز هایی بسیار منظم و بی اشکال در کف خیابان است. خیابانی که باز، فرمی شهری یا بهتر بگویم غیر طبیعی پیدا کرده است. نخستین تناقض موجود در عکس که ذهن را به خود می کشاند همین است که چرا در جایی که خانه حالت طبیعی خود را حفظ کرده و باقی مانده اند، کوچه و خیابان حالتی آنچنان بی اشکال و مدرن دارد. این تناقض بی شک به عنوان یکی از عوامل جذب کننده بیننده به عکس نقش بازی می کند. هنر متناقض، در تمامی گونه های هنری به وسعت مورد استفاده قرار می گیرد تا حامل پیامی باشد. در اینجا عکاس، که دیدی فرای دید عادی و معمولی یک رهگذر داشته، عکس را حامل پیامی متناقض کرده تا به بیننده پیامی را برساند: اینجا روستایی دست نخورده و بکر نیست.

ترکیب عکس بسیار خوب بسته شده. ترکیبی که بی شک همگی ما بارها در عکس های عکاس های مختلف با آنها رو بهرو شده ایم. ترکیبی متوازن.  خطوطی که در عکس نقش بازی می کنند در این عکس بسیار به ترکیبی متوازن و بی اشکال کمک کرده اند. خطوط موازی و عمودی که در کف و ساختمان ها به وفور بافت می شوند. تقارن در عکس بسیار حایز اهمیت است. با این حال، عکاس می توانست با قدمی به راست برداشتن و ایجاد خطی عمود بر نور پرداز های کف یا بهتر بگریم، قرار دادن آنها دقیقا در وسط تصویر، عکسی بسیار پسندیده تر را به وجود آورد. در کل ترکیب عکس، ترکیبی کلیشه ای است. همانطور که پیش از این اشاره شد، اینگونه عکس ها ترکیب ها بسیار دیده شده و از مقابل چشم همگان ما گذشته. شاید اگر این عکس را به عام مردم نشان دهیم، درصد بسیاری از آنها این احساس را خواهند کرد که این عکس را قبلا در جایی دیگر دیده اند. این به آن دلیل است که ذهن نا خودآگاه این افراد در خود این ترکیب را ضبط کرده. برای حل این مشکل و خارج شدن از مسیر بسیار طی شده ی کلیشه، عکاس می توانست از عاملی انسانی یا حیوانی استفده کند. بدین گونه دیگر عکس از حالت عام و تکراری خود، حالتی خاص و منحصر به فرد می گرفت. عوامل انسانی به گونه ای عجیب می توانند هنرمند عکاس را کمک کرده و او را در مسیری یاری نمایند که به دست آوردنش راحت نیست. شاید در این عکس همگی ما به دنبال رهگذری می گردیم. این رهگذر می توانست ارزش عکس را با شهری بودن خود یا روستایی بودنش، بسیار بالا ببرد.

در این عکس، البته آنطور که رنگ ها خود را نشان می دهند، از تکنین اچ دی آر( گستره ی بالای دینامیکی رنگ)‌استفاده شده. این تکنیک بی شک کمکی قابل توجه به هنر عکاسی کرد. در این تکنیک، می توان رنگی متوازن در تمام مناطق عکس به دست آورد. اما این مساله نیز نباید از یادمان رود، که این تکنین با هر تکنیک دیگری که در عکاسی مورد استاده قرار می گیرد باید در خدمت عکاسی باشد. بدین معنا که این تکنین در زیباتر شدن عکس و کمک به طبیعی تر شدن آن باید نقشی مهم ایفا کند نه آنکه عکس را حالتی غیر واقعی و دور از حالت طبیعی خود بخشد. به خدمت گرفتن این تکنیک توسط عکاس بسیار قابل تحسین است زیرا محیط عکاسی محیطی با طیف رنگی و نوری بسیار بالایی است. اما عکاس در ویرایش های پس از عکاسی به طوری، ترکیب بسیار مناسب و عکس بسیار خوب خود را خراب کرده و از ارزش آن کاسته است. تکنیک اچ دی آر، زمانی باید مورد استفاده باشد که عکاس یا ویراستار عکس بتوانند رنگ و نوری طبیعی از دل آن بیرون کشند که البته کاری بسیار مشکل است و آموزشی بسیار دقیق می خواهد. همچنین استفاده از این تکنیک موجب شده که رنگ ها مرده شوند و از برق آنها کاسته شود. برای حل این مشکل عکاس می توانست از تنالیته ی سیاه و سفید بهره جوید. با این کار می شد عمقی بسیار عمیق تر به عکس داد تا معنایی که عکاس نیز به دنبال آن بوده بیشتر به دست آید.

در نهایت عکس بسیار خوب است. اما فراموش نکنیم که عکاسی هنری است خلاقانه که در آن باید خلاقیت جایی بسیار جدی یابد. عکاس در این عکس خلاقیتی جدید را انجام نداده. نباید فراموش کرد که عکس، بسیار خوب است اما: تکراری. همین مساله از ارزش هنری عکس و ناب بودن آن می کاهد تا این عکس تبدیل بی عکسی روز مره و تکراری شود.

 

حامد اخلاقی

دوشنبه

22فروردین 1390

+   حامد اخلاقی ; ۱٠:٠٢ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/۱/٢٢

نقدی کوتاه بر عکس احسان

همانطور که برای همه ی ما واضح است، مکان عکاسی مسجدی است قدیمی. جایی که خیلی ها به دنبا آمده و خیلی ها هم از میان ما رفته اند. هر یک از ما ایرانی ها با شنیدن لفظ مسجد، برداشت های خاص به خود را از آن داریم. مرگ، بهشت، جهنم، خوب و بد. همه ی اینها از جمله ی رایج ترین این برداشت هاست که تک به تک ما به صورت ناخودآگاه از مفهوم مسجد برداشت می کنیم. اما، در این عکس، عکاس توانسته با استفاده از عوامل مختلفی که در زیر به آنها اشاره خواهم کرد، جهتی ذهنی به بیننده ارایه کند تا مفهومی که عکاس در ذهن خود داشته را به بیننده ها منتقل کند.

 

اولین عامل، انتخاب کادری افقی است. نمادی از سکون یا بهتر بگویم، مرگ. عکاس بی شک به حالت خودآگاه اینگونه کادربندی را انتخاب کرده تا مستقیم یا غیر مستقیم بتواند مفهوم تلخ مرگ را به گونه ای به بیننده ی خود نشان دهد.

دومین عامل، تنالیته ی رنگی است که عکاس از آن بهره جسته، سیاه و سفید. با آنکه در مسجد می توان رنگ های مختلفی یافت-به ویژه در این مسجد، مسجد وکیل که از جمله ی اولین مساجدی است که در ایران در کاشی کاری آن از رنگ صورتی بهره جسته شده-عکاس به این دو رنگ به ظاهر ساده روی می آورد. این نه تنها به صورت قطع خودآگاه است، بلکه نشان دهنده ی شناخت خوب عکاس از رنگ می باشد. مفهوم مرگ در لابه لای عکس بسیار نهفته است. بیننده، خواه خرفه ای و خواه امی به مبانی بصری، می تواند با نخستین دید خود از عکس این موضوع را به سادگی درک کند.

پس از آن می توان به انتخاب کنتراستی بالا اشاره کرد. بی شک انسان تصوری که از مرگ دارد، لحظاتی است که در آن دید انسان نه تنها وضوح ندارد بلکه دچار نقص هایی عمده از جمله ی کوررنگی و عدم توازن نور در دید است. اینها همه تصوراتی است که انسان به صورت ناخودآگاه از مرگ دارد. عکاس با زیاد کردن کنتراست بی شک سعی در بیان این موضوع دارد که فرد خوابیده در عکس-که تنها پاهایش معلوم است-در حال مرگی عجیب است. کنتراست بالای عکس، ابتدا بیننده را از عکس میراند اما بعد از او را به مسیری دعوت می کند. آمان در این عکس بسیار روشن است. همین عامل باعث می شود که مسیر حرکت چشم در این عکس از آن نقطه آغاز شود و نا خواسته به پایین کشیده شود. این عامل سقوط انسان را نشان می دهد و علاوه بر آن نشان دهنده ی آن است که احتمالا از دید عکاس این فرد جایی سقوط کرده دارد. به معنای آنکه تا همیشه در جهنمی سیاه و سفید می ماند. جایی به نام زمین.

ترکیب این عکس نیز بسیار به توانای انتقال پیام آن و حامل بودنش کمک کرده. ببتدا مسجد و ساختمانی متقارن که حسی پر نظم به ما می دهد. سپس پاهای فردی که از دید عکاس مرگی سیاه داشته که فرمی منظم ندارند و حالتی بسیار متناقض با نظم معماری مسجد دارد.

 

در کل این عکس حرفی برای گفتن دارد. حرفی که از چشم کسی پنهان نیست. آن هم اینکه زندگی زمینی پایانی دارد و خواه نا خواه روزی پایان می یابد، البته به دید عکاس، پایانی سیاه و تلخ.

 

+   حامد اخلاقی ; ٦:٥۳ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/۱/٢٠

عکاسی خودآگاه یا نا خود آگاه، مسإله این است...

در نخستین روزهای شروع هر گونه کاری، چه علوم انسانی و چه غیر آن، بی دلیل انسان به این فکر می کند که کار او از جمله ی شاخص ترین کارهاست. اما بی وقفه زمان می گذرد و گاهی ما، جوانی که تازه به هنر روی آورده، هنوز در خم اول هنر مانده ایم. هنر قرن بیست و یکم، دیگر هنر قرون وسطی نیست. هنر امروز به قول دوست عزیزم پیمان، هنر حامل است. به معنای آنکه هنر باید در بستر خود حامل چیزی باشد. آن چیز می تواند به سادگی یک مفهوم باشد. این مفهوم، عمدتا در هنر مدرن و پست مدرن، به صورت ضمنی در هنر جای می گیرد. پس به چشم و گوش افراد نا آشنا به هنر و تاریخ و روند پیشرفت آن، بسیار زشت می نماید. هنر امروز، هنری است با سابقه ای 2000 ساله. این بدان معناست که هنر، هر آنقدر ناب هم که باشد، بدون دانستن پیشینیان امکان پذیر نمی باشد.

 

در اینجا بحث از گونه ای هنر تصویری است، عکاسی. عکاسی را نمی توان تعریف کوتاه و جامع و شامل داد. شاید عام مردم آن را گونه ای هنر ثبتی می پندارند. هنری که در خدمت ثبت لحظات است. این همان اشتباهی است که چشم نا آگاه به تاریخ هنر می کند. بیننده ی امی به هنر، هیچ گاه توانایی شناخت گونه ای از هنر را که متعالی است ندارد. در اینجا چیزی جای بحث پیدا می کند. آن هم، هنر خود آگاه یا نا خود آگاه؟ کدام درست است و کدام باید بیشتر در این قرن حرفه ای مورد توجه قرار گیرد؟

 

بحث عکاسی را تا حدی می توان از معقوله ی هنر جدا کرد، زیرا عکاسی هنری است جوان. هنری که تازه به دنیا آمده. عکاسی در دسته بندی های هنر هیچ گاه به بلوغ شعر، داستان و یا حتی نقاشی هم نرسیده است. با این وجود پیشرفت های عکاسی بسیار قابل لمس می باشد. به گونه ای که عکاسی در همین دویست یا سیصد سالی که به صورت عمده وجود دارد، شاهد پیشرفت هایی استثنایی بوده. سوالی ذهن همه ی ما را در بر می گیرد. عکاس کیست؟ آیا کسی که دوربینی بخرد و شروع به ثبت حقایق کند، عکاس است؟ آیا از روی نا خود آگاه خود عکس گرفتن روشی قابل قبول برای یک عکاس است؟

 

هنر امروزه دیگر جایگاه ناخودآگاهی نیست. امروزه عکسی ارزشمند است که حامل باشد-در اینجا لازم است به این اصل هم اشاره کنم که هنر، از هر دسته و خانواده ای که باشد حامل مفهومی هست حتی هنر مینیمال. عکسی ارزشمند است که هنر مند ثبت کننده ی آن بتواند شرح عکس کند و منتقد بتواند از دل آن چیزی بیرون کشد. هنری که نا خود آگاه باشد، هنر قابل ارایه ای نیست، چون از دید منتقد آن چنان بی ارزش است که فرد سازنده ی آن، ترجیح به انزوا میکند چون تاب شنیدن نقدی تند را ندارد. هنر باید قالبی حرفه ای پیدا کند. قالبی که در آن همه چیز خود آگاه باشد.

 

هنر زیباست

ح.الف.ی

فرودین 19  1390

+   حامد اخلاقی ; ۳:۱٧ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/۱/۱٩

من و باد

من و باد

،فرسنگ ها فاصله

و

تماسی به بلندای یک عشق

.

.

.

.

.

.

ماه ششم زنگ زد

 

 

ح.الف.ی

در فکر باد

اول فروردین سنه ی یک هزار و سی صد و نود

+   حامد اخلاقی ; ۱۱:٠٩ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/۱/۱

design by macromediax ; Powered by PersianBlog.ir