نقـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد

اندر حکایات سفرهای من

اول از همه بازگشایی دوباره این وبلاگ رو به خودم و تمام مردم جهان تبریک می گم. واقعیت را اگر بخواهم بگویم، فردی وبلاگ خوان و البته وبلاگ باز نیستم! البته سعی می کنم از این به بعد بیشتر تلاش کنم وبلاگ باز تر شوم. 

نمی دانم تا به حال چقدر دقت کرده اید که کار دنیا چقدر برعکس است! برای مثال، زمان هایی که دنبال یک کتاب نیستید آنجا همان وسط خانه در ضایع ترین جای ممکن می توانید پیدایش کنید، اما خدا کند زمانی بیاید که دنبال چیزی می گردید و نیاز مبرمی به وجودش دارید. اینجاست که از ترس سرزنش های پدر و مادر مخفی کاری می کنید و شمایی که همیشه همه ی جیک و پوکتان را به پدر و مادر عزیزتان می گفته اید، ترجیح می دهید مثل دیوانه های بی کار همینطور بی دلیل به دنبال هر آنچه بگردید که می خواهید! برای من که بار ها پیش آمده، از ترس سرزنش های پدر عزیزم اصلا از گفتن اصل مطلب بر او می گذرم و ترجیح می دهم کار خودم را زیر آبی انجام دهم تا کسی سر از کارم در نیاورد. از مسیر صحبتم دور نشوم، خلاصه مقصودم این بود که این امر را با تکیه ی بیشتر ابراز دارم که کار دنیا بر عکس است.

ماجرای امروز از آنجایی شروع شد که برای بازگشتن به سر کلاس های بسیار شیرینی و جذاب کارشناسی ارشدی که در آنها نقش دانشجویی را فقط بازی می کنم، باید به تهران باز می گشتم. تاریخ، شانزدهم فروردین 1392 است و از آنجایی که سیستم شتاب خیلی خوب کارهایش را انجام نمی داد، دیر دستم به بلیط بازگشت به تهران رسید و از همین بابت مجبور به خریداری کردن بلیطی بر روی یک صندلی دو نفره شدم. به طور معمول از اتوبوس های مثلا لوکس ایرانی استفاده می کنم. از این اتوبوس هایی که سه صندلی در هر ردیف بیشتر ندارند. البته همیشه از صندلی های تکی بهره می جویم تا در نهایت آرامش زمان هایی که می خواهم نا آرامی کنم، که البته کم هم نیست، بتوانم راحت و به دور هر گونه سختی و قضاوت مردم کاری را که می خواهم انجام دهم. چشم های ایها الناس ایرانی بیش از حد کار می کند. حتما می دانید چه می گویم! خلاصه... در صندلی مورد نظر خودم در ردیف یکی مانده به آخر قرار گرفتم. صندلی من در کنار پنجره واقع شده بود. باز خدا را بابت این رحمش شاکر شدم. نشستن آن وسط، منظورم در راهرو است، جز عذاب و رنج چیز دیگری ندارد. از تمام ریز نکته های دیگر صرف نظر می کنم و می رسم به جایی که اتوبوس شروع به حرکت کرد. این اتوبوس در کنار آنکه ساخته شده توسط شرکت مرسدس بنز است و آرم معروف ترین شرکت مسافربری ایرانی بر روی آن است، دیگر هیچ گونه شباهتی به هیچ اتوبوس خوبی نداشت. در احوالات این ناراحتی بسیار دارم بگویم. نخست آنکه خیلی صدا می داد! بیشتر از هر گونه اتوبوسی فرض کنید بلند بود. در این هنگام یاد تعاریف یکی از دوستان از اتوبوس های دهه های چهل و پنجاه افتادم. جالب بود. آنقدر بلند بود که اگر بلند بلند با خود صحبت می کردی صدای خودت را نمی شنیدی. از طرفی دیگر صندلی های بسیار ناراحتی داشت. وای اینجای کار از همه بد تر بود. به قول امروزی ها، البته خودم هم امروزی هستم، کمرمان را پیاده کرد، آن هم بسی بسیار زیاد. خیلی گود بود. آنقدر گود بود که آدم یاد زمان هایی می افتاد که در کودکی در نتیجه ی گستاخی اش نسبت به دنیا بعد از پریدن از یک شکاف پر از آب لجن در آن می افتاد. البته همین الآن که به این جمله فکر می کنم، می بینم زیاد هم شباهتی میان آنچه نوشتم و این امر گودی وجود ندارد. بگذارید پای این حساب که من اینجا تریبون را به دست گرفته ام تا با نوشتن ابتدا خود را خالی و آرام کنم و سپس شما را به سرگرمی مورد علاقه تان نزدیک کنم.

حالا می رسیم به مشکل اصلی. مشکلی که در تمام رفت و برگشت هایم به تهران با آن رو به رو بوده ام. در جهت رفع این امر البته راهکارهایی اندیشیده ام. این مشکل بزرگ چیزی نیست جز معزل بزرگی که نامش را می توان فیلم گذاشت. اما چرایی این امر چیست؟ توضیح خواهم داد.

البته که بدون شک معضلی که سینمای ایرانی به آن دچار است را یک به یک شما سروران بهتر و کامل تر از من می دانید. بی کیفیت بودن سینمای ایران را همه می دانیم. البته بدون شک فیلم های بسیار خوبی نیز وجود دارند که شخص بنده نیز از دیدن آنها بسیار لذت می برم و در مواردی بیشتر از ده بار نیز دیده ام. ولی مشکل از آنجایی عمیق تر می شود که نه تنها خود فیلم بی کیفیت است، بلکه تلویزیون نصب شده در اتوبوس و بلندگو هایی که مورد استفاده هست هم، بی کیفیت اند. در مورد این سفر من هر دو عامل موثر بودند. نام فیلم "انتهای خیابان بیست و چهارم" است. یکی از نخستین فیلم های غیر متعارف ایرانی. البته فیلم اصلا به چهارچوب های فرهنگی ایرانی-اسلامی توجهی ندارد و تنها در پی نوآوری رادیکالی است. صد البته که توجه به فرهنگ هی ایرانی اسلامی می توانست در بهتر شدن کیفی این فیلم موثر باشد. بزرگترین مشکل این فیلم، مشکل محتوایی آن بود و بیش از هر چیزی به یک تقلید از یک مدل غربی نزدیک می شد. بازی گری در آن در بهترین حالت ممکن به واژه ی "افتضاح" نزدیک می شد. البته داستان، شخصیت پردازی و تمام عوامل به دور هز چیزی که استاندارد باشد بود.

از محتویات فیلم بگذریم، برسیم به اصلی ترین عنصر داستانی که می خواهم برای شما بازگو کنم. آن هم صدا. از آنجایی که صدایی که اتوبوس تولید می کرد بسیار بلند بود، راننده مجبور شد صدای فیلم را چند برابر بلند کند. در نتیجه ی این کار اتوبوس تبدیل شده بود به جایی برای رو کم کنی صدا های بلند و بلندتری که در محیط حاضر بود. در این میان من خود را فرد با تجربه ای می دانستم و از همان ابتدا صداها را بازنده دانستم زیرا که تمهیداتی برای این موقعیت اندیشیده بودم. آن هم دو گوشی بود که برای گوش دادن به موسیقی استفاده می کردم. گوشی های خاصی نیستند. از آن مدل هایی اند که داخل گوش می روند و تا حد زیادی صداهای مزاهم اطراف را از میان می برند. گوشی ها را از همان ابتدا در گوش نهادم و لبخندی زدم در جهت مسخره کردن تمام آن بیچاره هایی که باید به این چرندیجات گوش کنند و گوش خود را ضعیف کنند. از طرفی دیگر فیلم هم که اصلا خوب نبود، پرده را کنار زدم تا به تماشای مناظر طبیعی بیرون بپردازم.

 

پایان قسمت اول

+   حامد اخلاقی ; ٤:٥۳ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٢/۱/۱۸

بازگشایی وبلاگ

نمی دانم اصلا کسی این پست را خواهد دید یا نه. امیدوارم نه تنها یک نفر بلکه هزاران و بلکه میلیون ها نفر شاهد این مطلب باشند. می خواهم این وبلاگ را دوباره فعال کنم. سعی می کنم هر روز یک پست جدید اضافه کنم. تا هم سر خودم را بیشتر گرم کنم هم بتوانم چیز هایی بنویسم که شما را نیز سرگرم کند :)

+   حامد اخلاقی ; ۱٠:٤٢ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٢/۱/۱۸

جلسه آموزش ابتدایی عکاسی پانوراما

جلسه آموزش ابتدایی عکاسی پانوراما

پنجشنبه 16 شهریور ماه 1391

ساعت 18

توسط: حامد اخلاقی

نگارخانه وصال

شیراز

 

دوستان عزیزم،

در این جلسه به ارایه ی کلی روش های ابتدایی برای تهیه عکس های پانوراما و ویرایش آنها خواهم پرداخت. اگر به این نوع عکس ها و البته تهیه  ی آنها علاقه دارید، این جلسه را از دست ندهید. 

+   حامد اخلاقی ; ۱٢:٤٩ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۱/٦/۱٤

جلسه آموزش ابتدایی عکاسی پانوراما

جلسه آموزش ابتدایی عکاسی پانوراما

پنجشنبه 16 شهریور ماه 1391

ساعت 18

توسط: حامد اخلاقی

نگارخانه وصال

شیراز

 

دوستان عزیزم،

در این جلسه به ارایه ی کلی روش های ابتدایی برای تهیه عکس های پانوراما و ویرایش آنها خواهم پرداخت. اگر به این نوع عکس ها و البته تهیه  ی آنها علاقه دارید، این جلسه را از دست ندهید. 

+   حامد اخلاقی ; ۱٢:٤٩ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۱/٦/۱٤

کاش

پوستم سیاه، دستانم قرمز، چشمانم کور

کاش بود

کاش رویای بودن من، کاش مرده بود

کاش نابود می شد سیاه چهره ی سفیدی که 

دو چشم در آن خانه داده ام

کاش من سیاه پوست بودم

اهل آفریقا

کاش هیچ گاه چشم به راحتی باز نکرده بودم

کاش رنگ آسایش را نمی دانستم

کاش رنگ دستانم 

رنگ خون بود

نه آنکه اثری از خونی ریخته بر آن باشد

کاش من

در دیار مرد های سیاه

سیاه روی می شدم

کاش در دیار آدم های دست قرمز

خون به دست می شدم

کاش در روزگار سیاه تاریکی نا فهمی بودم

کاش

کــــاش

کــــــــــاش

کــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــاش

 

 

 کاش زنده به وجودی سیاه بودم

و

دروغی سفید به باطنی سیاه نبودم

 

 

هیجدهم خرداد ماه

سنه ی 1390

ح.الف.ی

+   حامد اخلاقی ; ٩:۱٧ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/۳/۱۸

نقدی کوتاه بر عکس سعید شریعتی

 

 

ارسطو، یکی از پیشگامان نقد ادبی، مفهومی را به عرصه ی نقد وارد کرد؛ فرم. از نظر ارسطو، هنر از هر نوعی که باشد باید حاوی فرم باشد. وی در بسط دادن ایده ی خود اشاره به تقلید از طبیعت می کند و علاوه بر فرم فیزیکی، که به قالب ساختاری یک اثر هنری می پردازد، مفهوم فرم ارگانیک یا همان فرم طبیعی را نیز مطرح می کند. منظور از فرم ارگانیک، فرم اجزای تشکیل دهنده ی یک اثر هنری است. بدین معنا که عناصر سازنده ی آن اثر باید به موازات هم عمل کرده و در نهایت به مفهومی خاص، یا بهتر بگویم، درکی خاص از آن اثر بیانجامد. بی شک آنچه ارسطو بدان اشاره می کند مربوط به ادبیات است، اما می توان آن را به عکاسی نیز بسط داد، زیرا که عکس گونه ای مدرن از یک خلقت هنری است. آنچه ارسطو بر آن اشاره دارد در عکاسی بی شک تا حد بسیار مطلوبی انجام می شود( البته جدای از مکتب های خاصی که طبیعت و طبیعی گرایی را در چهارچوب خود تعریف نمی کنند.) از عواملی که می توان برای ایجاد فرمی طبیعی از آنها بهره برد-البته در عکاسی- می توان به نام تک عکس یا مجموعه عکس، ترکیب بندی، عناصر و رنگ اشاره کرد. بی شک دارا بودن عناصر فوق در ایجاد ترکیبی هنری نقشی بسزا دارد.

ترکیب بندی در عکس مهمترین عامل است. البته بدین نکته باید توجه داشت که ترکیب بندی باید با توجه به پیام مورد نظر انتخاب و بسته شود. آنچه در این عکس مشخصا معلوم نیست، دلیل ترکیب بندی غیر متعارف است. خط های بهم ریخته و متداخل در عکس حسی به هم ریخته را به بیننده القا می کند. اما باید در نظر داشت که عکاس هم بی شک دلیلی از این کار داشته است؛ اما به دلایلی که بدان اشاره خواهم کرد، این دلیل به بیننده منتقل نشده است. آنچه که در ترکیب بندی این عکس جای تامل دارد شلوغی بیش از حد قسمت راست عکس و خالی بودن قسمت چپ عکس می باشد. تناقض به وجود آمده در این عکس می توانست با انتخاب گونه ی دیگری رنگ تا حد بسیاری تصحیح شود. وجود رنگ های عمیق در این عکس بی شک تناقضی بارز را با رنگ های عمیق آسمان و سه برگ زرد ایجاد می کند که به چشم منتقد تاثیری عکس بر عکس دارد. بدین معنا که عکاس می توانست با انتخاب رنگ سیاه و سفید سعی در عمیق کردن معنای ترکیب خود کند. بی شک خط های متداخل در عکس نشان گر افکار در هم ریخته ی عکاس و نا آرامی اوست، این می تواند به پیام عکس نیز بسط داده شود، ولی با تغییر به رنگ سیاه و سفید، عکاس می توانست مفهوم را بهتر به بیننده برساند.

بی  شک حضور عوامل انسانی در عکس، به آن عمقی بیشتر خواهد داد. آنچه در این عکس جایی بسیار خالی دارد همین عامل انسانی یا عاملی زنده است. شاید بدان نحو می شد به گونه ای عمیق تر و تاثیر گذار تر به بیان پیام عکس پرداخت.

عامل دیگری که در ترکیب بندی این عکس جای تامل دارد قرار دادن خورشید در مرکز رو به پایین است. این خود حاوی تضادی است مه به هیچ وجه به عکس کمک نمی کند و تنها باعث سردرگمی بیننده عکس خواهد شد. قرار دادن خورشید در مرکز به گونه ای ما را به یاد عکاسی سنتی می اندازد، و در مقابل آن در این عکس شاهد خط های بسیار متداخل و در هم هم هستیم. این تضاد را می شد به گونه ای با انتخاب جایی دیگر برای خورشید به حداقل رساند.

نکته ی آخری که اشاره به آن را الزامی می دانم این است که عکس، همانند هر هنر دیگری، احتیاج به بستر هایی برای ارایه دارد. منظور از این حرف این است که عکس می تواند خود حاوی و رساننده ی پیامی مهم و فراگیر باشد، اما این مفهوم می تواند با به کار بردن و انتخاب نامی برای عکس یا توضیحی کوتاه برای آن، دو چندان شود. آنچه عکاسان باید در ذهن داشته باشند، انتخاب نامی است که بیانگر مفهوم و دلیل آها از گرفتن عکس مذکور باشد. بی شک در تعاریف هنر پسامدرن، مرگ مولف و آزادی بیننده وجود دارد اما باید به یاد داشت که جهت دادن به ذهن بیننده می تواند عاملی برای زیبایی بخشیدن به عکس هر عکاسی باشد.

 

حامد اخلاقی

 

+   حامد اخلاقی ; ۱۱:٥۳ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/۳/۱٥

نقدی کوتاه بر عکس های شایا صلح جو-قسمت دوم

 

 

قدیم یا جدید، مسیله این است. سوالی که همواره ذهن بشر را به خود کشانده و باز هم می کشاند. اما سوالی در ذهن باقی می ماند: آیا این امکان وجود دارد که عکاس با ترکیبی خاص این مغهوم را به بیننده به گونه ای تاثیر گذار منتقل کند؟ این سوال بار ها به چالش کشیده شده و می شود. در طول این نقد، در کنار بررسی دو عکس از مجموعه ی عکس شایا صلح جو سعی بر روشن کردن پاسخ این سوال خواهم کرد.

ابتدایی ترین عاملی که چشم را به خود می کشد، این است که هر دو ماشی قرار گرفته در عکس هم خانواده هستند. هر دو ماشین های ماستنگ تولید شرکت فورد هستند. آنچه این عکس را بسیار دل نشین می کند آن است که عکاس پشت به نور بوده و به دلیل انتخاب بسیار خوب درجه ی کلوین رنگ، توانسته ترکیب رنگ بسیار خوبی را به نمایش بگذارد. از سایه های موجود در عکس، مخصوصا سایه های زیرین ماشین، می توان زمان عکاسی را حدود ساعت پنج بعد از ظهر دانست. این ساعت بی شک از بهترین زمان های تهیه ی عکس با کمک نور طبیعی است. انتخاب این ساعت برای عکاسی بی شک می تولند عمق رنگی بیشتر به عکس دهد. این عامل در به وجود آوردن آسمانی با رنگ آبی واقعی نقشی بسیار مهم دارد. همین عامل بی شک توانسته باعث ایجاد تضادی رنگی میان سوژه ی اصلی، ماشین قرمز، و آسمان شده است.

در ادامه، می توان به ترکیب بندی خوب عکس اشاره کرد. خط های وارد شده از سمت چپ که از جانب دیگر عکس خارج می شود. این عامل به گونه ای باعث آن می شود که خط های موازی موجود بر بدنه ی ماشین ها به صورتی تشدید شوند. این را نیز باید ذکر کرد که اختصاص حدود نیمی از عکس به آسمان، آن هم در عکسی که سعی در نشان دادن ماشی که وسیله ای زمینی است، دارد کمی باعث کاسته شدن ارزش عکس می شود. البته می توان به گونه ای دیگر نیز بیان کرد, آن هم اینکه اختصاص دادن حدود نیمی از عس به آسمان باعث سردرگمی چشم در حرکت خود در عکس می شود. قرار گرفتن ساختمانی در گوشه ی راستی عکس، کمی از این حرکت روان از سمت چپ به راست را سخت می کند.

انتخاب مکان عکاسی بسیار مناسب است. این از آن بابت است که این دو ماشین، همانطور که در قسمت قبلی نقد خود اشاره کردم، جزو ماشین های بسیار پر قدرت حساب می شوند و بی شک از سرزمین آمریکا می آیند، محیط عکاسی بسیار به محیط طبیعی به وجود آمدن این ماشین ها نزدیک شده است. نزدیک شدن به طبیعتی نزدیک به طبیعت خشک آمریکا بی شک در زیبایی عکس نقشی مهم ایفا می کند. بدنه های بسیار بزرگ و همچنین تایر های بسیار زخیم، حسی خشن را به بیننده عکس می دهد. خشکی محیط عکاسی بسیار به این عامل کمک کرده است. همچنین وجود کمی خاک بر روی این دو ماشی توانسته تا حدی واقعیت زمینی بودن این ماشین ها را بیشتر نشان دهد. اما نکته ای که نباید فراموش کرد طبیعی بودن ساختار است. آنچه عکس را کمی از حالت طبیعی خود خارج می کند آن است که خاک ریخته شده بر روی کاپوت ماشین، بر روی لامپ های جلویی و سپر جلو قرار ندارد.  این عامل کمی به بیننده ی خود این اصل را گوشزد می کند که عکس به صورتی، کارگردانی شده است و نه طبیعی. کارگردانی کردن عکس، بی شک از ارزش عکس نمی کاهد، اما باید این اصل را به یاد داشت که کارگردانی کردن عکس باید ساختار طبیعی را حفظ کند. بدان معنا که کارگردانی طبیعی داشته باشد.

با گذر از عکس اول، که ماستنگ قرمز سوژه ی اصلی است، و رسیدن به عکس دوم، بیننده به گونه ای درک متناقض از عکس خواهد رسید. بدین گونه که تمام عواملی که در عکس اول باعث قوت می شد، در این عکس باعث گونه ای ضعف خواهد شد. ترکیب این عکس بسیار شبیه به عکس اول است، اما تفاوت اصلی موجود در عکس حضور کوهی است که در میان دو ماشین قرار گرفته است. آنچه این ترکیب را به گونه ای از عکس اول، در ترکیب بندی، متفات می سازد خط های برخورد کننده کوه درست در میان عکس است. این عامل به گونه ای باعث آن می شود که در حرکت از عکس نخست به عکس دوم، بیننده به گونه ای برخورد می رسد. این برخورد بیش از پیش با همین خط ها نمایان می شود. نکته ی دیگر آن است که ماشین زرد، آنتن بلند نیز دارد که خطی نسبتا عمودی به وجود می آورد که به بهم ریختگی ترکیب می انجامد. همچنین آنکه این عامل در موازات خط های روی کاپوت است که در این تضاد نقشی بسیار مهم ایفا می کند.

تضاد دیگر موجود در این عکس می توان به پلاک های این دو ماشین اشاره کرد. آنچه که بی شک تضادی بسیار زیاد به وجود می آورد لفظ "گذر موقت" بر روی پلاک ماشین زرد است. این تضاد آنجا به اوج خود می رسد که می بینیم ماشین قرمز که از قضا متعلق به یک یا دو دهه پیش است، پلاکی دایمی دارد. بی شک بیننده عکس بدین نتیجه خواهد رسید که عکاس از گرفتن این عمس قصدی دارد: ماشین قدیمی تر زیبا تر است.

عامل دیگری که باید به یاد داشت نور نه چندان خوب عکس است. این بدان دلیل است که ماشین ها پشت به نور قرار گرفته اند. این کار بی شک تاثیری بسیار قوی بر عکس داشته و در اتقال پیام بسیار کمک کرده است. برای پاسخ به سوال ذکر شده در ابتدا، می توان به این تغییر در حرکت از عکس اول به عکس دوم یافت. عکاس به نحوی هوشمندانه توانسته این حس را به بیننده ی خود انتقال دهد. با بسط دادن عواملی مثبت به ماشین قرمز و قدیمی، و استفاده از عوامل کاملا متفاوت برای ماشین زرد و مدرن تر، حسی را به بیننده منتقل می کند. آن هم اینکه: ماشین قرمز می تواند بهتر از ماشین زرد باشد.

 

حامد اخلاقی

11خرداد 1390    

 

 

+   حامد اخلاقی ; ۸:٥٥ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/۳/۱۱

نقدی کوتاه بر عکس های شایا صلح جو-قسمت اول

 

برای دیدن عکس ها مراجعه کنید به:

https://www.facebook.com/media/set/?set=a.1706648751194.2085188.1387312994

با ظهور هنر مدرن و نقد های فرمالیستی در عالم هنر ،با به وقوع پیوستن جنگ جهانی دوم، مفهومی تازه به دنیای هنر های تجسمی و حتی غیر تجسمی وارد شد. آن هم مرگ مولف است. مرگ مولف بدین معناست که اثر هنری از دیدگاهی کارشناسی شده بررسی می شود و هیچگونه ربطی با شخص مولف نخواهد داشت. این بدان معناست که منتقد در برخورد با کاری هنری، به تحلیل خود اثر می پردازد. نقد آثار هنری با استفاده از این دیدگاه نقد، بی شک بیش از هرگونه ی دیگر نقد به تحلیل، تحسین و برشمردن آثار هنری می پردازد.

مجموعه ی مورد بررسی در این نقد، مجموعه ی عکسی است که توسط عکاس جوان، شایا صلح جو گرفته شده و به نمایش گذاشته شده است. در این نقد سعی منتقد بر آن بوده تا مجموعه را به صورت کلی مورد بررسی قرار داده و به زیبایی جمعی این عکس ها در کنار هم بپردازد. آنچه نباید فراموش شود، این امر است که نقد سعی بر سازنده بودن دارد و هیچ سعی در تخریبی بودن ندارد.

وقتی برای بار نخست عکس ها را درون این مجموعه می بینیم، در همان نخستین دید با واقعیتی رو به رو می شویم. آن هم این که عکس ها به صورتی غیر قابل باور به هم ریخته هستند. این بدان معناست که عکس ها هیچگونه ترتیبی ندارند. این از نقاط ضعف این مجموعه است. نخست با عکسی که از نمایی باز بهره برده روبه رو می شویم و سپس با عکس از ماشینی جدید که در اولین برخورد بیننده با مجموعه معرفی نشده است. این امر موجب آن می شود که بیننده به صورتی نا خودآگاه از دیدن مجموعه لذت کافی را نبرد. بدین دلیل که مجموعه، دیگر از تک عکس مرحله ای بالاتر رفته. به همین دلیل باید عکس ها به عنوان واحد هایی کوچکتر از اجتماعی بزرگتر که کلیت عکس است، در دسترسی عکس به پیامی که عکاس می خواسته کمک کنند. می توان گفت که مجموعه های عکس باید از نقطه ای شروع و به نقطه ای ختم شوند. این ترتیب می تواند نظامی بزرگ به کوچک یا کوچک به بزرگ داشته باشد. آنچه عکاس نباید فراموش کند آن است که ترتیب چیده شدن عکس ها در یک مجموعه همان قدر که خود تک عکس ها نقشی مهم دارند، نقشی بسیار مهم در رساندن پیام به مخاطب ایفا می کند.

این پیوستگی در آثار ارایه شده در یک مجموعه عکس بدان جا که پیش از این عرض شد ختم نمی شود. این پیوستگی باید در مطالب ارایه شده در عکس ها نیز، یعنی هم موضوع عکس ها و هم محیط ثبت کردن عکس ها، اهمیت بسیار مهمی دارد. در عکس های ارایه شده با ترتیب ارایه شده در این مجموعه، مواجه با شکستی در پیوستگی موضوعات ارایه شده می شویم. اولین عکس این مجموعه دو ماشین موستانگ را نشان می دهد. موستانگ، به معنای اسب وحشی است. این امر بسیار قابل قبول است اما سپس در دومین عکس ناگهان با عکسی از خودرویی مواجه می شویم که هیچ گونه عاملی را با آن دو ماشین دیگر به اشتراک نمی گذارد. آن دو موستانگ هر دو ماشین هایی بسیار قدرت مند اند که در آمریکا تولید شده اند-این ماشین ها معروف به ماشین عضلانی هستند. در مقابل این قدرت و وحشی بودن، ماشین دیگر، یک نیسان 350زد، قرار می گیرد که ماشینی باهوش، زیرک کوچک و البته ژاپنی است. آنچه باعث می شود تا عکس ها را در این مجموعه به گونه ای متناقض کنند همین امر است که جنس این خودرو ها، با هم بسیار متفاوت است.

عکس های موجود در این مجموعه، همه به دلیل وضعیت بسیار بد نوری، دچار نوعی تیزی در خود شده اند که بی شک از زیبایی ها می کاهد. در چنین عکس هایی، نقش سایه بسیار مهم است. به دلیل وجود همین نور بسیار شدید، عکاس قادر به نمایش ظرافت هیچ یک از خودرو ها نبوده است.

 

حامد اخلاقی

بیست و هشت اردیبهشت 1390

 

 

+   حامد اخلاقی ; ۱٠:٢٥ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٢/٢۸

← صفحه بعد
design by macromediax ; Powered by PersianBlog.ir